خاطرات لاتاری گرین کارت
توصيه های فرزاد در باره سفر به آنکارا

سلام مردم!

باز گل به جمال این بچه ها. اگه نبودند با این یبوست فکری که این روزها یقه منو گرفته حالا حالاها باید منتظر میموندید برای یک پست جدید. خوب به سلامتی فرزاد هم رفت و مصاحبه اش رو انجام داد و برگشت و رفت قاطی هیات دعاگویان اف بی آی. شکر خدا دستخالی نیومده و اینم ثمره سفرش. عینا و بدون دستکاری تقدیم میگردد (‌ بجز چند جا که اشتباه تایپی شده بود مثل اسم دکتر ترک و ...) فقط طبق معمول توی کروشه ای ها [ ]  افاضات و فضولیات خودمه!

اینم اصل متن:

سلام به همه دوستان لاتاری [ آها اینو کلاس گذاشته بود فرزاد نوشته بود لاتری!‌ گیرم درستشم همینه پس تکلیف موتورهای جستجو چی میشه ما نباید نون بخوریم؟!‌ منم کردمش لاتاری٬ گفتم که فضولی نکنم خوابم نمیبره. س]، از اونجا که توی خونه ای که سعید توی اینترنت برای بچه های ایرانی لاتاری درست کرده خیلی احساس راحتی میکنم تصمیم گرفتم در مورد تجربه رفتنم به آنکارا و نکاتی که به نظرم میرسه چند کلمه بحرفم... البته با تفصیلهایی که سعید گفته دیگه حرفی نمیمونه جز آرزوی موفقیت برای همه بچه ها که امیدوارم همشون به آرزوهای قشنگشون برسن... [ اختیار داری داداش در خانه ما روغن اگر نیست... ما که هستیم که..!.س]

اول از همه میخوام در مورد خود گرفتن ویزای آمریکا صحبت کنم. من معتقدم هیچ جایی توی دنیا مثل وطن آدم نمیشه و وقتی دور از وطنم بودم همیشه این احساس به من دست میداده که انگار یه چیزی رو گم کردم ... اما به هر حال همه ما برای زندگیمون برنامه هایی داریم و بعضی وقتها این برنامه ها به هزاران دلیل موجبات دوری ما رو از جایی که در اون به دنیا اومدیم فراهم میکنه... من که دارم این حرفها رو میزنم همون کسی هستم که قبل از اینکه اولین سفر خارجیم رو تجربه کنم همیشه پیش خودم اینجور حرفها رو خیلی بچگانه و مسخره میدونستم اما خوب بعدها نظرم تغییر کرد... وقتی با دوستام که توی آمریکا دارن زندگی میکنن صحبت میکنم از حرفهای همشون میتونم به این نتیجه برسم که زندگی در آمریکا اصلا به سادگی زندگی در ایران نیست و ماهایی که به اونجا میریم باید تلاشمون رو چند برابر کنیم تا در همون سطحی که توی ایران بودیم (چه شغلی، چه تحصیلی، چه پرستیژی) خودمون رو نگه داریم ... همه اینها رو به این دلیل گفتم که بعضی وقتها وقتی با دوستام صحبت میکنم میبینم که بعضیاشون بدون اینکه هیچ دلیل خوبی داشته باشن فکر میکنن اگه پاشون به آمریکا برسه دیگه تمام مشکلات زندگیشون حل شده و دیگه تا آخر عمرشون میتونن راحت زندگی کنن... به نظر من اگه میگن آمریکا سرزمین آرزوهاست اون آرزوهایی رو اشاره میکنن که پشتش فکر و تلاش و پشت کاره، وگرنه هیچ جایی رو توی دنیا نمیتونید پیدا کنید که مثل ایران بشه دودره بازی کرد و پول خوب درآورد و خیلی هم به تنمون زحمت نداد ... [  . س]

اما بعد از حرفهای شخصی برسیم به سفر آنکارا ... من با هواپیما وارد آنکارا شدم ... برای رفتن به آنکارا با هواپیما یا باید از تورهای یک هفته ای با هواپیمایی "اونور ایر" استفاده کرد که قیمت مناسب تری داره و دوشنبه ها انجام میشه و یا با تورهایی رفت که از هواپیمایی "ایران ایر" استفاده میکنن که قیمتش معمولا گرونتره و یکشنبه ها و چهارشنبه ها پرواز داره... هتل من هتل ددمان (Dedeman) بود که کاملا ازش راضیم، شبی 58 دلار [ . س ] همراه با 30 دلار ترنسفر فرودگاه بدین معنی که موقع اومدن به آنکارا از فرودگاه یه ماشین شما رو میبره به هتل و موقع برگشتن از هتل میبره به فرودگاه ... فاصله هتل تا سفارت 15 دقیقه پیاده بود و تا اونجایی که فهمیدم در منطقه خوب آنکارا (از لحاظ محیط و آدمایی که در اون شهر زندگی میکنن) قرار داشت... آهان این رو هم اضافه کنم که پروازهای ایران ایر ساعت 4 بعد از ظهر از فرودگاه امام میرن آنکارا و ساعت 7 و 40 دقیقه شب از آنکارا میان تهران (البته همونطور که گفتم دو روز در هفته)...

همین که از فرودگاه رسیدم هتل، رفتم تا محل مطب دکتر لاله رو که از طریق ایمیل ازش وقت گرفته بودم پیدا کنم ... اینم بگم که دکتر لاله در جواب سوالم توی ایمیل بهم گفته بود که زمانی که برای معاینه میرم مطبش، 2 تا عکس و کارت واکسن و پاسپورتم هم همرام باشه ... خلاصه از روی نقشه هوایی ای که سعید تهیه کرده بود و خیلی خیلی مفید بود مطب دکتر و محل سفارت رو پیدا کردم ... خوبه به این نکته اشاره کنم که توی اون نقشه ای که سعید درست کرده بود دو تا عکس به من خیلی کمک کرد یکی عکس "برگر کینگ" که دقیقا چسبیده به مطب دکتر لاله بود و دیگری عکس اون برج بلند سر چهار راهی که میرفت به سمت سفارت (اگه اشتباه نکنم اون برجه ساختمون یک بانک بود)...

در مورد کارای پزشکی همه چیز رو سعید توضیح داده و کاملا کافیه، دیگه من دوباره نویسی نمیکنم ... وقتی میرید برای کارای پزشکی همیشه پاسپورتتون همراتون باشه که همه جا لازم میشه... یه نکته ای که متوجه شدم این بود که هزینه آزمایشگاه و رادیولوژی کسایی که میرن پیش دکتر لاله حدود 10 تا 15 لیر بیشتر از کسایی میشه که میرن پیش دکتر اونگان ... دکتر اونگان یکی دیگه از دکترای معتمد سفارته که مطبش توی همون ساختمونیه که آزمایشگاه هست... علت متفاوت بودن هزینه رو نمیدونم ولی میدونم که دکتر اونگان با یه رادیولوژی ای کار میکنه که توی همون ساختمون آزمایشگاه هست، یعنی به عبارت دیگه مطب دکتر اونگان و آزمایشگاه و رادیولوژی همش توی یک ساختمونه ولی در مورد دکتر لاله هر کدوم توی یه ساختمون جداست با اینکه فاصله این سه تا ساختمون از هم دیگه در حدود چند قدمه ...

وقتی رفتم آزمایشگاه بهم گفتن 40 دلار بدم من هم که دلار خرد نداشتم یه 100 دلاری دادم که منشیه با خنده یه اوووووه بلند کشید که انگار 1000 دلاری بهش دادم ...

توی رادیولوژی یه خانوم دکتر هست که یه عکس ازتون میگیره برای تشکیل پرونده، بعد یه آقایی میبردتون که عکس قفسه سینه رو بگیره (همه اینایی که میگم برای حالتیه که شما با دکتر لاله وقت داشته باشد)... حواستون باشه که موقع عکس گرفتن باید یه نفس عمیق بکشید و نگه دارید، البته اون آقایی که میخواد عکس بندازه سعی میکنه با یک کلمه فارسی "نفس" و یه پانتومیم ساده این رو بفهمونه ولی گفتم که بدونید ... نکته دیگه در مورد رادیولوژی اینه که اون خانوم دکتره انگار یه مثقال انگلیسی بلد نیست و وقتی خواست پول رو از من بگیره شروع کرد به ترکی سوال کردن که پول رو میخوای به لیر بدی یه دلار... من گفتم هر دوشو دارم و اون هم گفت 35 لیر ... جالب اینجاست که وقتی اومدم توی هتل فهمیدم همون دکتر از یکی دیگه 53 لیر گرفته ... مثل اینکه از سعید هم 40 لیر گرفته بوده ... همونطور که میبینید طرف کاملا عشقی با قضیه پول برخورد میکنه

در مورد انگلیسی حرف زدن اینو بدونید که کلا ترکها انگلیسیشون تعطیله و زیاد انگلیسی بلد نیستن ...

بعد از اینکه آزمایشگاه و رادیولوژی رفتید، عصرش که برید مطب دکتر لاله همه جوابها اومده... آهان اینم بگم که توی آزمایشگاه سه تا آزمایش HIV-1 ، HIV-2 و VDRL (که انگار جز بیماری های مقاربتیه) [ عزیز دلم اون دوتای اول روم به دیوار مال ایدزه اون سومی هنوز روم به دیوار یک روش آزمایشگاهی برای تشخیص سیفیلیس هست! اجازه هست رومو برگردونم؟ س] با گرفتن خون تست میشه... توی مطب دکتر یه عالمه ایرانیه دیگه میبینید که ببعضیاشون با یه نفر راهنما اومدن... توی آنکارا یه عالمه آژانس ایرانی هست (یه تعدادشون نزدیک سفارت آمریکا هستن) که اونایی که نمیدونن برای پزشکی چکار باید بکنن رو همراهی میکنن و کاراشونو انجام میدن ... من که به قیافه هر کدومشون نگاه میکردم یاد یه شارلاتان میوفتادم که در صدده تا جیب طرف رو خالی کنن... البته یکی از راهنماها یه خانوم نسبتا سنگین وزن بود که به نظرم خیلی مهربون میومد و اتفاقا من هرجا میرفتم (آزمایشگاه، مطب، سفارت) این خانومو میدیدم که یه عده رو همراهی میکرد... [ منم میخوام آمریکا رو بی خیال بشم برم آنکارا تو همین کار!  س]

حدود 2 ساعت توی مطب دکتر لاله نشستم تا نوبت من شد (نمیدونم اون روز شلوغ بود یا همیشه همینطوریه) ... دکتر لاله یه خانوم مو سفید لاغر اندام و مهربونه (فکر کنم سنش بالا بود ولی همونطورکه میدونید راجع به سن خانومها نباید حرف زد)... من باهاش در تمام طول ویزیت انگلیسی صحبت کردم ولی فکر کنم فارسی هم بلد بود چون یه عده از بابا بزرگها و مامان بزرگها که انگلیسی بلد نبودن و میرفتن برای ویزیت بدون هیچ همراهی میرفتن داخل اتاق... دکتر لاله در مورد داروهایی که مصرف میکنید، جراحی هایی که کردید، مشکلات روانی که ممکنه داشته باشید و خیلی چیزای دیگه ازتون سوال میکنه ... همون اول هم که رفتم داخل اتاقش گفت تیشرتت رو در بیار ... ولی نکته مهم اینجاست که اصلا گول حرفای سعید رو نخورید که فقط به بالا تنه لختش اشاره کرده ... اینو بدونید که نقطه ای از بدنتون نیست که دکتر لاله نگاه نکنه  [ خوب دیگه همه چی رو که نمیشه گفت که.... س] البته بعضی جاها رو خیلی سریع میگذره ;) ... [ نکنه میخواستی با دیتا پرژکتور... استغفرالله .س]  بعد از معاینه وقتی پول رو دادید منشی یه پاکت گنده بهتون میده که توش عکس قفسه سینتونه .. اونو اصلا لازم نیست ببرید سفارت ... یه پاکت کوچیکتر که مهر و موم میشه هم منشی میده که همون چیزیه که سفارت میخواد...

موقعی که رفتید سفارت یه عده رو میبینید که جلو در ایستادن ... شما برید و به دربون پاسپورتتون رو بدید تا اون بهتون بگه چکار کنید (اینو اون خانوم مهربونه بهم یاد داد) ... دیگه در مورد جزئیات سفارت زیاد نمیگم چون همون بود که سعید گفته ... فقط به کشیدن عکس داخل سفارت و اتفاقهایی که در هر قسمت میوفته اشاره میکنم.

[ بابا ایهاالناس اینجا سفارت آمریکاست شابدوالعظیم که نیست که!‌ اگه با این عکس انداختنها و نقشه کشیدن ها ما رو مقیم گوانتانامو نکردین...! حالا ببینین کی گفتم. ]

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸٦ - سعید