خاطرات لاتاری گرین کارت
سفرنامه رزا به ابوظبی

خوب اینم یک سفرنامه داغ تنوری! نوی نو!

ممنون رزا جان. تبریک به خاطر مصاحبه آسونت. همه اینقدر شانس ندارند. تا جایی که یادم هست دوستانی هستند که بعد از مصاحبه برگه آبی گرفتند و باید تا زمان اومدن بک گراند چک مشکل ساپورت رو حل کنند. آسون گرفتن مسئله اسپانسر به خیلی موارد بستگی داره. از طرز از خواب بیدار شدن افسر کنسول بگیر تا نحوه انگلیسی صحبت کردن شما و اینکه کدوم سفارت میری و مدرک دانشگاهیت چیه و شغلت چیه و خلاصه ده تا اگر و امای دیگه. خوب اینم سفرنامه رزا بدون کم و کاست. البته طبق معمول اضافه کنم نظرات و توصیه های نویسندگان سفرنامه نظرات شخصی خود اونهاست و من هم اجازه ندارم وسط سفرنامه اونها نظر خودم رو بگم. خواستم این مورد روهم یادآوری مجدد کرده باشم.

پس این شما و این سفرنامه رزا:

منم میگم سلام مردم !

عیدتون مبارک باشه و سال خوبی براتون آرزو میکنم.

بالاخره نوبت به سفرنامه منم رسید. اونم سفری به سفارت بدون مدارک اسپانسر!

دوستان عزیز ترجیح میدم کمی خلاصه ولی مفید با بعضی نکات ظریف مهم براتون بنویسم چون میدونم که همگی اونقدر سفرنامه خوندیم که دیگه کلیت راه رو میدونیم چیه فقط میمونه یه نکاتی.

خدمتتون عرض کنم که بله بنده هم یکی دیگه از کسانی هستم که بدون داشتن اسپانسر و با دارایی خودم موفق شدم کیس گرین کارت رو بخوبی پشت سر بزارم.

روز 23 اسفند راهی ابوظبی شدیم. من و همسرم و دختر 6 ماهه ام. روز 24 مراحل پزشکی رو انجام دادیم فقط با این حساب که نمیدونم چرا از من و همسرم نفری 1000 درهم بابت عکس و آزمایش و .... گرفتن. با توجه به اینکه کارت واکسن داشتیم و بقیه واکسنها رو هم تهران زده بودیم. خانم منشی که گفت هزینه ها گرون شده!!! خوشبختانه دکتر مروستی چون ایرانی بود قبول کرد که آبله مرغان هم گرفتیم و واکسنش رو به ما تزریق نکردن. و اما در مورد دختر 6 ماهه ام. 2 تا واکسن برای اون تجویز کردن! خیلی پرس و جو کردم که الکی نزنن. خانم دکتر گفت یکی از اینها واکسن ضد ویروس اسهالیه که در اروپا و آمریکا تائید شده و ایران ندارن و نمیزنن. یکی هم خوراکی بود که آخرش نفهمیدم چی بود. مبلغ 450 درهم هم برای واکسنهای دخترم گرفتن.

مقداری از این هزینه ها پیش بینی نشده بود. چون با اطلاعاتی که دوستان داده بودن برای ما نفری 800 درهم گفته بودن که ما 1000 درهم دادیم و 450 درهم دخترم هم که اضافه بر سازمان بود چون گفته بودن بچه های زیر 2 سال و نیم اصلا کار پزشکی ندارن! این از این. عصر همون روز هم جواب رو به ما دادن

روز 26 اسفند روز مصاحبه بود که از قبل با آقای میرزایی هماهنگ کرده بودیم و ساعت 6.5 صبح راننده اومد دنبالمون.

نزدیکای ساعت 9 رسیدیم سفارت. کلی توی صف نشسته بودن. روز گرمی بود و بعد از کمی نشستن دخترم بیتابی کرد که مارو زودی فرستادن داخل. کلیه مراسم امنیتی و ... انجام شد و وارد سالن شدیم و دعوتنامه رو دادیم و شماره 001  رو به ما دادن.

بعد از یه نیم ساعتی شماره ما اعلام شد و رفتیم جلوی باجه. خانم خوش اخلاقی نبود! مدارک رو یک به یک خواست و من مدارک رو دادم. تا اینکه گفت مدارک اسپانسر؟ گفتم: من اسپانسر ندارم اما خودم تمکن مالی دارم. گفت نمیشه باید اسپانسر داشته باشید. منم گفتم: من در آمریکا فامیل زیاد دارم ولی هر کدوم کسان دیگری رو ساپورت کرده بودند و یکی از اونها به من گفت مصاحبه رو یکسال بندازم عقب که ساپورتم کنه که منم گفتم من لاتاری هستم و نمیتونم. اما من خودم تمکن مالی دارم و نیازی به اسپانسر ندارم.

توی سفارت خیلی بدشون میاد که تا مدرکی رو نخواستن بهشون بدیم و یا تا نپرسیدن چیزی بگیم ولی از اونجایی که این خانم بداخلاق بود و مدارک تمکن مالی منو نخواست حتی ببینه من مجبور شدم و مدارک رو گذاشتم روی باجه. یکدفعه با حالت ناخوش آیندی گفت: اینا چیه میدین به من؟ منم آروم گفتم: مدارک  تمکن مالیمه خواستم ملاحظه کنید. گفت: ارزشش چقدره؟ چند دلاره؟ منم گفتم یکیش نزدیک 40.000 دلاره و یکیش 8.000 دلارو خرده ایه و یه سند ملکه. بی رغبت مدارک رو گرفت و گذاشت توی پرونده و به همسرم فیش داد که بره پرداخت کنه. بعد گفت بنشینید صداتون میکنم. اونقدر هولم کرده بود که یادم رفت یه قرارداد رهن رو که 34.000 دلار میارزید بهش بدم.

اومدیم نشستیم و همسرم گفت چرا اینقدر هول شدی؟ از تو بعیده. راست هم میگفت دست و پامو برای اولین بار گم کرده بودیم. میگفت ترجمه شناسنامه انگاری نمیدیدمش. از بس بداخلاق و بیحوصله بود.

خلاصه نشستیم و وقتی یادم افتاد یه مدرک رو ندادم رفتم نزدیکه باجه و مثل بچه مدرسه ایها دستم رو بردم بالا که یه کاری دارم گفت: چیه؟ رفتم جلو و موضوع رو گفتم. گفت باشه وقتی صداتون کردن بده.

بعد از نیم ساعتی باجه دیگه ای شماره مارو اعلام کردن. رفتیم. اینبار یه خانم بسیار بسیار خوش برخورد و پر انرژی و خوش زبونی بود. تا رسیدم زود مدرک رو دادم و توضیح دادم که چیه. بدون اینکه نگاه کنه گذاشت لای پرونده و گفت اصلا مهم نیست. بعد گفت خوب خانم رزا شما برنده شدید؟ و چند سوالی درباره کار خودم و همسرم و اینکه جای دولتی کار کردم یا نه و همینطور همسرم پرسید. بعدش گفت در آمریکا میخوای چکار کنی و کجا بری و .... بعدش کمی با دخترم گپ زد و گفت منم دو تا دختر دارم. دل تو دلمون نبود ولی نمیگفت که چی شد. تا اینکه گفت کیس شما مورد قبوله و هیچ مشکلی نداره و میتونم از حالا به شما بگم به آمریکا خوش اومدید. ویزا شما و دخترتون همین فردا آماده میشه ولی برای همسرتون کمی طول میکشه. حالا میخواین جدا بگیرین یا نه با هم. ما هم ترجیح دادیم که با هم بگیریم. بنابراین برگه آبی رو به ما داد و توضیحات کامل رو هم داد. حتی تا حدودی قوانین آمریکا و اینکه چه باید بکنیم و چه نکنیم. باز هم تبریک گفت و آرزوی خوبی کرد و گفت از 2 هفته دیگه سایت رو چک کنیم.

اونروز دو مورد لاتاری بود. یکی هم خانمی بود که اونم اسپانسر نداشت و فقط و فقط با یه سند اومده بود و با اون هم موافقت شد.

اصلا و ابدا نگران نداشتن اسپانسر نباشید.

اینم خلاصه ای از سفر ما/ و اما بعضی نکاتی که آبروی هر چی ایرانیه میبره و باعث میشه خجالت بکشیم.

ببخشیدا ولی از ماست که برماست

وقتی وارد سفارت میشی میبینی آقایون همچین کت و شلواری پوشیدن و کراواتی زدن و عصا قورت داده نشستن و شرشر عرق میریزن و خانمها کت و دامن و..... ا... اکبر. بگذریم حرف حسابم اینه که برای اونا ریخت و قیافه ما مهم نیست رفتارمون مهمه. تا کارشون معلوم نبود همونطور عصا قورت داده نشسته بودن. تا خرشون از پل گذشت سفارت رو با پارک سر کوچه اشتباه گرفتن!

یکی از دوستان که اونجا بود با همین مشخصاتی بود که گفتم اما وقتی با ویزاشون موافقت شد بدون اینکه اهمیت بده ما داریم با کنسول صحبت میکنیم اومده بود بالای سر ما و همش به همسرم میگفت: کیوان جان سیگار داری سیگار داری؟ نهایت بی کلاسی. کنسول سرش و تکون داد با تاسف. شرم آور بود

همین آقا داشت نسکافه میخورد اومد گفت برید بخورید تو سفارت امریکا یه مو از خرس کندن غنیمته که خانمش از اونطرف گفت به بابا 3 درهم پول دادم. فکر کرده بود مجانیه!

یه خانم دیگه بود بازم اومد سر باجه ما سرشو کرده بود از اون زیر داد میزد به کنسول میگفت خانم شما فارسی حرف میزنی من یه سوال دارم. 2 بار کنسول بهش تذکر داد که خانم من دارم با کیس دیگه ای صحبت میکنم. اینم خیلی شرم آور بود

خانم دیگه ای بود نشسته بود و هی فرت و فرت کیفشو برمیداشت میگفت من برم ببینم چرا منو صدا نمیکنه تاکسی بیرون منتظره!

انگار اومده تو صف نون و شیر و ... هی من میگفتم خانم بشین کار خودتو خراب نکن. اینجا قانون داره ولی حرف حالیش نبود. اینم شرم آور بود

خلاصه سرتونو درد نیارم. تقصیر خودمونه که با رعایت نکردن باعث میشیم جور دیگه ای بهمون نگاه کنن.

بیاین فرهنگمونو حفظ کنیم و آبروی همدیگه رو بخریم.

بازم سال نو مبارک باشه/موفق باشید/ آرزوی موفقیت برای همگی دارم

سوالی بود در خدمتم.

ایمیل من: shadow_1352@yahoo.com

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸۸ - سعید
سفرنامه ی احسان و سونیا

 بالاخره یه جو غیرت از زیر سنگ دم در پیدا کردم و آستین ها رو بالا زدم و خلاصه... یکی نیست بگه: "بیشین بابا حال نداری!" همیچین میگم آستین بالازدم هر کی ندونه فکر میکنه میخواستم دایناسور برقصونم. تازه اگه لطف احسان و سونیا و در حقیقت همه برو بچه ها نبود هنوز چیزی برای نوشتن نداشتم. 

پس این شما و این سفرنامه این زوج خوش قلب بدون کم و کاست. در ضمن من مخلص شما هم هستم. خوشحالم تونستم کمکی کنم. گرچه بارها گفته ام من فقط این جمع رو گرد هم آوردم و بقیه کارها رو خود شماها انجام دادید. هر کی جلو تر بوده چراغ راه پشت سریا شده و من فقط این جو رو تماشا کردم و لذت بردم. همین.


سفرنامه ی احسان و سونیا

اول از همه سلام به آقا سعید و تشکر از ایشون  که اگر کمک ها و راهنماییهاشون نبود ما به خاطر نا آگاهی ازبعضی چیزها، هم ضرر مالی میکردیم و هم ممکن بود نا خواسته کارهایی بکنیم که باعث شه این فرصت از دستمون بره...به هر حال بازم ممنون آقا سعیدوممنون از همه ی برو بچه های این سایت که مثل یه خانواده به هم کمک میکنن......

من بهتر دونستم که یه سری اطلاعات درباره سفر (حالا چه قبل رفتن و چه بعدش)رو به صورت نکته براتون بنویسم ، چون بقیه دوستان زیاد از مصاحبه برامون نوشتن.

نامه ی اول برای همسرم اردیبهشت 86 اومد،با شماره ی حدود 13500 که شماره ی بالایی بود و ما احتمال میدادیم به همین دلیل اصلا فرصت به مصاحبه ی ما نرسه که خدارو شکر این طور نشد.

زمانی که همسرم برای لاتاری اسم نوشته بودو حتی زمانی که نامه ی اول براش اومد و مدارک اولیه رو فرستاد ما هنوز ازدواج نکرده بودیم ومدارک رو در واقع انفرادی فرستاد.تا اینکه زمستون 86 ایمیل زد به kcc  و گفت که باید چی کارکنه که اسم من هم به عنوان همسرش به کیس اضافه بشه؟که 2 روز بعد جواب دادن که هم ازاصل مدرک ازدواج وشناسنامه ها و هم از ترجمه هاشون اسکن تهیه کنید و ایمیل کنید که ما فروردین87اینکارو کردیم و بازم 2 روز بعد جواب اومد که اسم من به کیس اضافه شده.

نکته ی دیگه اینکه نامه ی دوم اصلا به دست ما نرسید به همین خاطر همسرم به سفارت انکارا ایمیل زد و خواست که نامه رو برامون بفرستن  که خیلی راحت اینکارو برامون انجام دادن.موقع مصاحبه در سفارت هم از ما هیچ کدوم از نامه هارو نخواست ما هم ندادیم.چون یکی دیگه از نکاتی که وجود داره اینه که تا چیزی رو ازتون نخواستن شما بهشون ندین و تا چیزی ازشما نپرسیدن هیچ توضیحی ندین.

دیگه اینکه توی سایت پزشک مربوطه(دکتر اونگان) که برای رزرو وقت هست نوشته شده که اونا فقط با وقت قبلی کار میکنن، در صورتی که اصلا این طور نیست چون ما از اینجا برای ساعت 9:15وقت رزرو کرده بودیم اما وقتی رفتیم به مطب دکتر ،اصلا از رزرو صحبتی نشد؛ هر کس زود تر اومده بود زود تر هم میرفت داخل .به ما هم ساعت 10:30 نوبت رسید که خانم منشی برامون پرونده تشکیل داد و بهمون گفت برای آزمایشات خون و عکس از قفسه سینه به طبقه ی بالا برید(بازم میگم که هیج جا به وقت رزرو ما توی اینترنت اشاره نشد)وما هم اینکارارو انجام دادیم و ساعت حدود 12:30 دوباره برگشتیم پایین به مطب دکتر وخانم منشی برای ساعت4:15 وقت دکتر داد .ما هم سر موعد اونجا بودیم که البته بازم بعد 1 ساعت ،اول احسان(همسرم که شما به نام احسان 2008 میشناسیدش) رو صدا زدند که داخل رفت.ما کارت واکسن از انستیتو پاستور گرفته بودیم که البته واکسن هپاتیت رو من زده بودم اما احسان نزده بود ، دکتر هم بهش نزد(نمیدونیم چرا) و فقط واکسن آبله مرغون رو زد.بعد منو صدا کردن که چند تا سوال پرسید:

- بیماری خاصی داری؟

- بیمارستان بستری شدی؟

- مواد مخدر مصرف میکنی؟

- تا حالا عمل جراحی داشتی؟

و...

که، در حین جواب دادن من ،توی اون برگه یه چیزایی علامت میزد. بعد نوبت واکسن رسید که بهش گفتم که یک ماه پیش آبله مرغون گرفتم،بررسی کرد و گفت بیماریت آبله مرغون نبوده اما این واکسن رو برات نمیزنم!!!

ما قبلا تو طرح عمومی ایران واکسن mmr  رو زده بودیم ، و تاریخ واکسنهامون که چند سال قبل از ازدواج ما بود ، تو کارت واکسن یکی بود ،.همین باعث شد دکتر فکر کنه ما تقلب کردیم .حالا هر چی احسان در مورد طرح واکسنو اینا توضیح میداد قانع نمی شد .اخر هم گفت من به شما لطف میکنم که واکسنا رو ازتون قبول می کنم!!!! و گفت وقتی برگشتیم به ایران به همه بگیم که فقط واکسنهایی رو از ما قبول میکنه که انستستو پاستور زده باشه. توصیه من اینه که اگر فکر میکنید تاریخها براتون مشکل ساز میشه اصلا تو کارت ثبت نکنید.

 بعد هم نفری یه پاکت بهمون دادن که به سفارت ببریم.

 

روز مصاحبه موقع ورود به سفارت، یه کیف همراهمون بود که توش یه بطری آب و یه آبمیوه بود اون مامور گفت هر دو رو تست کنیم که یکیشو من خوردم و یکیشو احسان که وقتی فهمید توی اونا سیانوری ، نیترو گلیسیرینی ، چیزی نیست که یه بلایی سر اون افسر کنسول سیاه پوست چاقه ترسناک بیاریم ،گذاشت بریم داخل...

 

در باره ی نوع لباس پوشیدن موقع مصاحبه باید بگم که اصلا فرقی نمیکنه اونجا افراد هم با کت و شلوار رسمی اومده بودند و هم شلوارک وتی شرت .

دیگه اینکه با وجود پست دو تا عکس از هر نفر به همراه مدارک به سفارت،بازم اونجا ازمون نفری دو تا عکس خواستن.

بعدم یه شماره بهمون دادن که وقتی روی تابلو اعلام شد، پیش اون افسر کنسوله سیاه پوست  رفتیم، بعد به زبان فارسی والبته با لهجه ی گواتمالایی ،همون سوالای تکراری رو در مورد محل تحصیلو ، نسبت اسپانسرو ... پرسید بعد هم برگه ی آبی رو بهمون داد و انگار نمیتونست منظورشو فارسی برسونه به انگلیسی گفت چون زمان زیادی تا اخر سپتامبر نمونده از فردا هر روز سایت رو چک کنید و زمانی که اسمتون رو دیدید دوباره برگردین.

نکته ی بعد اینکه صرفا جواب سوال پرسیده شده رو بدید اون هم به صورت مختصر و مفید.

اگر موقع مصاحبه دو یا چند نفر هستید(مثلا با همسر و بچه هاتون)به هیچ عنوان توی حرف هم نپرید وجواب همدیگرو کامل نکنید،در واقع هر کس فقط جواب سوالی که از خودش پرسیده شده رو بده، چون در غیر این صورت خود افسر کنسول جلوی شمارو میگیره(یعنی دستش رو به علامت سکوت جلوی دماغش میذاره).توصیه من اینه که حتما زبان فارسی روبرای مصاحبه انتخاب کنید چون اولا کمتر سوال میکنه ازتون، بعد هم احتمال این که چیزی بگه که متوجه نشید کم میشه.

 

درباره ی خرید باید بگم که همه چی خیلی گرونه اما مغازه های خیابان تونالی هیلمی و مغازه های اطراف میدان کزل آی برای خرید بد نیستن،به نظر من به مرکز خرید بسیار بزرگ آنکامال(میگروس)هم یه سر بزنید،با مترو از میدان کزل آی برید و ایستگاه آک کوپرو پیاده شید از در مترو که خارج بشید میبینیدش.

 

سفر دوم

3 روز بعد از برگشت به ایران یه میل از سفارت برای همسرم احسان اومده بود که نوشته شده بود اف بی ای چک شما اومده و تا فردا تو سایت اعلام میشه و یکی از روزهای 2 تا 5 شنبه با اصل پاسپورت ، برگه ابی و اصل و ترجمه پایان خدمت بیاین سفارت !!! حالا هر چی ما برگه ابی رو نگاه کردیم دیدیم برامون اصلا مدارک پایان خدمتو تیک نزده که ببریم.به هر حال ما قبلا ترجمه پایان خدمتو داشتیم حتی دفعه اول هم برده بودیم ولی ازمون نخواستن ما هم ندادیم.حالا چی شده بود که با میل به ما خبر دادن ما که متوجه نشدیم .

جالب این که همون موقع سایت سفارتو چک کردیم شمارمون اعلام نشده بود ولی فرداش شمارمون تو سایت بود!! اونم با تاریخ اعتبار تا 18 سپتامبر.

ما هم برای این که زمان بیشتری داشته باشیم برنامه سفر دوم رو برای 8 سپتامبر گذاشتیم.اونم با قطار و به مدت سه شبانه روز!!!

برای گرفتن اطلاعات بلیط قطار میتونید با 139 تماس بگیرید.برای رفتن به انکارا باید بلیط استانبول بگیرید به قیمت حدود 69 هزار تومان.

 

حرکت ما روز 5 شنبه ساعت 8 شب بود.جمعه شب ساعت 11 رسیدیم دریاچه وان و سوار کشتی شدیم . ساعت 2 کشتی راه افتاد و 7 صبح شنبه به طرف دیگه دریاچه رسیدیم.از این به بعد با قطار ترکیه ای به سمت انکارا حرکت کردیم و حدود 4 بعد از ظهر روز یکشنبه به انکارا رسیدیم.

دوشنبه ظهر ساعت 1 جلوی درب سفارت بودیم که با یک صف 20 نفری از کسایی که برگه آبی دستشون بود مواجه شدیم بعد یکی یکی رفیتم داخل و شماره گرفتیم و منتظر شدیم تا شمارمون اعلام بشه.این دفعه دیگه کیف و آب نبردیم چون تو سفارت آب سرد کن داشت. ولی انگار این دفعه شلوغ شده بود لیوان نداشتن ، از هر کسی هم لیوان خواستیم به ما ندادن!!

خلاصه ساعت 1:50 شمارمون اعلام شد .جلوی باجه برگه آبی  و پاسپورتها و مدارکو دادیم به خانمه و گفت که قبض پست بگیریم، جالب این که ازمون مدارک پایان خدمتو نخواست !!

 

ما هم قبض پست گرفتیم و گفتن بین 3 تا 5 روز کاری ویزاها میاد به آدرس هتل و اومدیم بیرون از سفارت.

میدونستیم که هر زمان تو سایت پست یو پی اس اسممون باشه فرداش ویزا ها میاد و  تا قبل از ظهر روز 5 شنبه  تو سایت هیچ خبری نبود.

اتفاقا ما ظهر 5 شنبه  تو اتاق هتل بودیم که ریسپشن هتل با تلفن بهمون اطلاع داد که مامور پست منتظر ماست تو لابی!! آره بدون اطلاع دادن ویزاهامون اومده بود  اونم دقیقا مصادف با 11 سپتا مبر!!!!!!

بعد این که دیدیم تاریخها و اطلاعات ویزا درسته ،به فکر بلیط برگشت افتادیم چون نمیدونستیم چند روز انکارا هستیم هیچ بلیطی نگرفته بودیم.از قضا صبح روز 5 شنبه قطارهم آنکارا رو ترک کرده بود.

احسان هم بلافاصله رفت و بلیط هواپیما تا شهر وان گرفت نفری 69 لیر تابه قطار برسیم و از وان هم با قطار به ایران اومدیم اونم نفری 38 لیر.

ما  ترانسفر فرودگاهی نداشتیم ،  تاکسی هم 70 لیر تا فرودگاه میگرفت ، ولی ما از میدان کزل ای با خط متروی انکارای با نفری 1.5 لیر به ایستگاه آشتی یعنی اخرین ایستگاه  رفتیم. اونجا که پیاده شید و از درب مترو خارج شید دقیقا تو ترمینال اتوبوسهای آنکارا هستید. ما هم اتوبوسهای هاواش رو سوار شدیم که با نفری 10 لیر مستقیم ما رو به فرودگاه برد که حدود 30 دقیقه با اتوبوس راهه.

 

برای دفعه دوم ما به هتل 4 ستاره رویال آنکارا رفیتم. این هتل  تمیزه ، تو لابی دو تا کامپیوتر و دسترسی رایگان به  اینترنت داره ، تا سفارت 5 دقیقه بیشتر پیاده طول نمیکشه ، تو اتاق  یخچال و گاو صندوق کوچولو برای مدارک داره و قیمتش مناسبه ( برای 6 شب اتاق دونفره روی هم کمتر از 400 هزار تومان) .از نظر ما تنها تفاوتش با ددمان 5 ستاره که قیمتش حدود 600 هزار تومن برای 6 شب اتاق دونفره هست، صبحانش بود که به مفصلی ددمان نبود.که به نظر ما اگه کسی بخواد 200 تومن ارزونتر تموم بشه میتونه از صبحانه ی مفصل صرف نظر کنه.

خلاصه اینم از دو تا سفر ما به آنکارا...

امیدواریم تونسته باشیم کمکی هر چند نا چیز به شما دوستای عزیزمون بکنیم،به امید موفقیت همتون.

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٦ دی ،۱۳۸٧ - سعید
سفرنامه رضا و خانمش به آنکارا در ماه آگوست 2008

سلام مردم!

خوب اینم  سفرنامه مفصل و کاملا متفاوت رضا و خانمش از مصاحبه در آنکارا. نکات خیلی جالبی توش هست که یک نگاه تیزبین میخواد که متوجه اونا بشه. یکی از بهترین سفرنامه هاست. ازدستش ندید.

آقا رضا شما اختیار داری من کاری نکردم و همت خود شما و بچه ها بوده و بس. البته تاثیر اون بستنی که باهم خوردیم هم کم نبود!

 سعی میکنم یک جایی پیدا کنم و این محتویات پاکت دوم  که برای رضا ایمیلش کردند رو برای دانلود بذارم.

واما سفر نامه رضا و خانمش بدون کم و کاست:

 

این سفرنامه رو با تشکر از خداوند در درجه اول در درجه دوم به سعید شروع میکنم.

سعید جان مدیونتیم.

سفرنامه ما فرق چندانی با سفرنامه های دیگران در آنکارا نداشت همه آن مراحل اتفاق افتاد که برای اکثر افراد مصاحبه شونده در آنکارا اتفاق افتاده است. لذا این سفرنامه رو سعی میکنم به شکلی دیگر که حاوی نکاتی باشد که پر رنگتر است بنویسم و اشاره به نکاتی بکنم که در خور توجه است و شاید کمکی برای دوستان آینده باشد هرچند همه این حرفا تکراری است و قبلا گفته شده. معما چون حل شود آسان شود.

 

 

باورم  نیست ز بد عهدی  ایام  هنوز           قصه  غصه  که  در دولت  یار  آخر  شد

ساقیا لطف نمودی قدحت پرمی باد            که  به  تدبیر تو تشویش خمار آخر شد

 

 

قصه رو از زمانی شروع میکنم که شماره ما xxx13 برای ماه آگوست کارنت شد. یعنی جز افراد آخری 2008 بودیم و انتظار کارنت شدن و رسیدن ویزا رو نداشتیم . با تلفن به KCC از زمان مصاحبه در آنکارا باخبر شدیم گفنتند اوایل ماه آگوست است و شروع به ترجمه مدارک کردیم.سپس منتظر نامه بودیم تا 20 روز مونده به مصاحبه از نامه دوم خبری نبود که نبود با مکاتبه با سفارت آنکارا نامه رو بصورت فایل ورد به ما ایمیل کردند و مسئله نامه دوم حل شد. مدارک رو همونی که خواست فرستادیم.

 نه کم نه زیاد!! ( نامه دوم پبوست این نامه هست میتونید دانلود کرده بخوانید )

 ( یعنی آخرین مدرک تحصیلی فقط و فقط برای برنده اصلی )

 

(( بعضی از دوستان مدارک فرد غیر اصلی رو که شامل 10 کیلو مدارک تخصصی و حرفه ای بود رو میفرستند که فکر کنم افسر کنسول عوض تاثیر مثبت در پرونده فرد به دید منفی به آنها نگاه میکنه . میگین چرا ؟؟ خوب در قسمت فابل مدارک که برنگ قرمز من آن را مشخص کردم ذکر شده آخرین مدرک تحصیلی برای برنده اصلی است. بعنی از فرد دیگر بجز برنده اصلی پرونده چه زن یا مرد نامی برده نشده. افسر کنسول فکر میکند که آدمی با تحصیلات 10 کیلویی مدارک مشکل فهم یک جمله کوتاه رو داره. حالا این نظر منه اگه دوست نداشتین میتونین امتحان کنین و مدارک و بفرستین و روز مصاحبه ببینین که افسر گم میشه زیر این همه مدارک و حوصله اش سر میره . روزی با 100 نفر مصاحبه داره با فارسی دست پا شکسته حوصله اش سر میره و میره تو فیلد چزوندن نتون با راههای حرفه ای دیپلماتیک!

بزارین چیزی رو بهتون بگم صادقانه بجز برنده اصلی بقیه ول معطل ان اونجا . اصلا کاری بجز چک مدرک شناسنامه و ازدواج برا من انجام نداد. بی تعارف : طرف حساب ما نبودیم بلکه برنده اصلی ایست اگه اون قبول بشه همسرش هم میشه . چندین نفر در هتل بودند که عین همین رو گفتند ))

 

 البته دوستان و سعید اول از همه گفتن که یک برگه هم اضافه نفرستین به سفارت . تا از شما در مصاحبه سوالی نکرد جواب ندین و چیزی نخواست بهش ندین. تو جواب دان به سوال به جای هم دیگر حرف نزنین که به اشد مجازات محکوم میشین و لطفا افسر کنسول رو راهنمایی نکنین که این مدارکی که دارین مطالعه مکنین مال اینه یا اون یا این یا اون یا هر چی دیگه. بی استرس ساکت منتظر بمونین کارشو انجام بده اگه کاری داشت یا به مشکلی بر بخوره اون موقع از شما میپرسه. الکی برا خودتون مشکل نتراشین.

تا جایی که میتونین سعی کنین سوال ها رو فرد برنده اصلی جواب بده.  اصل موفقیت همینه و بس. البته اگه کیس نرمال داشته باشین. اما اگر اسم پدرتون با بن لادن شبیه باشه برین تو فیلد 10 کیلو مدارک اثبات اون و سخنرانی و میتینگ !!!

 

مدارک رو کامل برا هر دو نفر برنده ببرین. همون 10 کیلو بی معروف رو و چیزای دیگه همانند مدال هاتون تو مسابقات پاتی ناژ و مسابقات ده فجر که فکر میکنین بدردتون میخوره روز مصاحبه در کیف با خودتون به مصاحبه ولی تو همون کیف باشه و در نیارین تا نخواستن ازتون. ترا بخدا ! جان هر کس که دوست دارین!! مدرک پایان خدمت اصیل و ترجمه رسمی اش . به درد میخوره بعضا ؟!! از بعضی ها خواستن.

 

بلیط رو از آژانس جزیره بهشت در خیابان ولی عصر از بالا به پائین نرسیده به پارک ساعی دست چپ گرفتیم. از همه جاهای دیگه هم ارزونتر حساب میکنه هم ترانسفر روشه و پولی بابت اون نمیگیره. جایی تخفیف 10 تا 20 هزار تومانی رو قیمت کل یعنی بلیط و هتل داره. ما بلیط رو با هتل ددمان بلوک B به قیمت 580 هزار تومان گرفتیم البته 6 شب با بلیط قابل تغییر زمان برگشت. یعنی چارتر نبود . بلوک A یکم گرونتر بود 170 هزارتومان در کل . تفاوتش اطاق هش هست که مدرنتر و وسایل جدیدتر داره. لابی و.... همونه که همه مشترک اند.

 

در فرودگاه لیدر تور میاد دنبالتون و اسم شما رو تو یک برگه که کلی اسم رو هم نوشته دم در خروجی فرودگاه میگیره . لیدر تور های دیگه هم هست پس حواس جم باشین پیداش کنین و برگه ووشر هتل رو بدین بهش و یک کپی رو هم خودتون داشته باشین زاپاس.

مثل همه لیدر ها تیغ زن اند. همون زمان ترانسفر به هتل محل استقرارتون کلی از رشادتهاش که با دکتر و همه سفارت رفیق فابریک و .... هست میگه و آخرش نرخ خودشو اعلام میکنه.

گوش به حرفش ندین بی دستو پاترین آدم اونجا همون خودشه.

(( سایت سعید و نقشه آنکارا رو از اش پرینت کنین و نفری 100 دلار جلوین حداقل ))

 

روز دکتر رو از قبل از سایتش رزرو کنین . برای کسانی که بچه ندارند همون 2 روز کاری بسه . برا بچه دار های زیر 15 سال 4 روز کاری قبل مصاحبه.

روز معاینه دکتر. کله صبح نرین اونجا. معمولا لیدر ها همه رو به صف ساعت 7.5 صبح میبرن اونجا تو پله ها میریزن یعنی 30 یا 40 نفر آدم رو میریزن تا اونجا که نوبت به همه اونها بشه و زود برن دنبال تیغ زنی تو لابی هتل کارهای دیگه اشون .

شما همون ساعت 10 برین اونجا خلوته برگه رزرو رو بدین با پاسپورت هاتون و 2 تا عکس و کارت واکسن انیستیتو پاستور. بعد منشی ها که 2 خانوم خوش برخورد با افراد عادی و بد رفتار با لیدر ها هستند به شما فرمهای رو میدن که باید همون امضاء اولیه که کردین رو دوباره امضا کنین و برین به طبقه 3 ام برا آزمایش خون و عکس قفسه سینه.

 

(( خودم شاهد بودم منشی ها از از لیدرها چقدر بدشون میاد. و بهشون میگن برین بیرون و اینجا با موبایل حرف نزنین و .... . البته اگه ترکی بلد باشین حرف هاشون و تیکه هاشون رو هم میفهمین وگرنه بایکم دقت از رفتارشون هم قابل تشخیص است که چه حرص از دست اینها.

البته اگر 80 سال به بالا هستین گرفتن لیدر براتون خوبه حداقل تو راه پله دستون رو میگیره اگه پول بیشتری بهشون بدین از بقیه. البته ساختمان دکتر آسانسور هم داره ))

 

از ما نفری 85 دلار برای آزمایشات در طبقه سوم که شامل عکس سینه و آزمایش خون بود در طبقه سوم طلب کردند. و کارمون تو 15 دقیقه تموم شد برگشتیم به طبقه اول خانوم دکتر اونگان.

منشی دکتر فرمودند 2 ساعت دیگه برا ویزیت دکتر برگردیم. 2 ساعت بعد دکتر ما رو ویزیت کرد. من هم با توجه به اینکه همشهری سعید هستم رفتم تو فیلد حرف زدن ترکی و سوالات و جواب های پزشکی و خارج از پزشکی که کجا ترکی یاد گرفتم و کجا میرین و .... . تو سوالهایش ازم در مورد بیماری سوال میکرد و نوبت به آبله مرغان رسید که خیلی به سرعت پرسید گرفتی یا نه ؟ من هم منتظر همین سوال گفتم که من گرفتم تو سن 14 سالگی و چیزی نگفت . چون خانومم ترکی بلد نیست خواستم مشکل آبله مرغان اون رو هم حل کنم و گفتم خانومم هم 20 سالگی گرفته که با گفتن این جمله دیدم خانوم دکتر خوش برخورد حالش گرفته شد و با اخم بهم نگاه کرد. و پرسید از کجا میدونی اینو و کی بهت گفته و مگر بیماری مهمی هست که بهت گفته و...... دیدم اوضاع برگشت و کار خراب شد. زود گفتم تو سالن انتظار از بیماران قبلی یا ویزیت شوندگان قبلی شنیدیم که از آنها همین سوال را کرده این و اونجا مطلع شدیم و خانومم هم به من گفت و چون ایشون ترکی نمیدونه من خواستم به شما بگم شاید برا شما از نظر پزشکی مهم باشه که بدونین. سری تکان داد تا حدی راضی شد ولی جو خوب نشد که نشد. شد خانوم دکتر اخمو. زیادی حرف زدن کار دست ما داد. از این به بعد ما تصمیم به حرف نزدن گرفتیم. تو معاینه چیز خاصی نبود مثل معاینه معمولی دکتر عمومی ها. قد و وزن - آزمایش پا با چکش!! فقط اگر عینکی هستین عینک با خود ببرین که آزمایش دید رو با دستگاه کامپیوتری ندین از بعضی ها که شمارشون زیاد بوده با کامپیوتر شمارشو چک کرده بود.

بدون سوال جواب از من یک تزریق انجام داد. من هم نه سوالی نه مقاومتی. معاینه من تموم شد.

با جمله ترکی تشکر و خدا قوت بهتون اومدم بیرون. تو سالن انتظار بلافاصله جمله این که با دکتر در مورد آبله مرغان بحث نکن عصبی میشه خانوم رفت تو .

حالا خانوم دکتر سوال اولش از خانوم من به زبان ترکی این بوده که شما ترکی بلد هستین رو پرسیده و چه سالی آبله گرفتین و... تفتیش اینکه من راست میگم یا نه. خوشبختانه خانوم ترکی بلد نیست و انگلیسی با هاش حرف زده و بقیه ماجراها براش اتفاق افتاده. به ایشون هم یک تزریق و تموم شدن پروسه. و با جمله محبت آمیز خانوم دکتر که از دیدارتون خوشوقت شدم اومد بیرون.

بیرون منشی خانوم از ما 100 دلار پول گرفت برای هر نفر. ( ویزیت + 1 تزریق ). تزریق آبله نبوده همان TD بود. باور میکنین!!

نفس راحتی کشیدم که تنبیه نشدیم به خاطر فضولی و حرف زیادی زدن توسط خانوم دکتر خوش اخلاق اولیه و بد اخلاق ثانویه.

منشی پرسید کی مصاحبه دارین اگر فردا دارین عصر 4 تا 6 بیاین جوابتون رو بگیرین اگر نه فردا ساعت 4 تا 6 عصر و یاداشت کرد ما اومدیم بیرون و فردا رفتیم جوابو گرفتیم و منشی گفت که عکس ها رو نبرین سفارت فقط جواب رو که تو پاکت خاکستری مهر و امضاء کرده بود رو ببرین. از منشی پرسیدم که من نگرانم آیا موردی هست تو آزمایشاتم که گفت که اجازه نداریم بگیم ولی چون شما هم زبونین بهتون میگم ÷یش خودتون بمونه جواب ها عالی است و مشکلی ندارین خیالتون راحت باشه. و به کس نگین که من گفتم من هم قول دادم به کسی نگم!!! ختم خان اول آمریکا رفتن.

مطب دکتر اونگان تو نقشه سعید همون جای آزمایشگاه هست طبقه اول. آزمایشگاه و رادیولوژی طبقه سوم. بقیه مراکز برا 2008 ها خذف شده اند. برا 2009 ها رو هم فکر کنم اونجا باشه ولی باز دوستان جدید خودتون تو مدارکتون چک کنین شاید مرکز جدیدی به شما اضافه شده باشه.

مسافت از هتل ددمان تا دکتر 15 ال 20 دقیقه با پای پیاده از خیابان تونالی هیلمی یا بلوار آتاتورک است. با تاکسی 10 دقیقه و حدودا 8 لیر با تاکسی متر. البته اگه کل آنکارا دور نزنه که اکثرا میزنن چون ما توریستیم و پولمون از بولدوزر بالا میره اون هم به دلار و راه ها رو بلد نیستیم و مشتری کنم دارن. مثل ایران نسیت که تو صندوق عقب هم مسافر میشینه اینجا 3 برابر مسافر ماشین هست.

یک توصیه برادرانه اگر میدونین کجا میرین و حدود قیمت بلد هستین با راننده طی کنین که از اینجا تا مثلا دکتر من 8 لیر یا هر رقمی که مایل این رو میدین و کاری به کار تاکسی متر ندارین و اصلا روشن نکنه. این به نفع تون هست.

روز های قبل از مصاحبه خودتون و خانواده تون اگر حوصله دارین برین تو لابی هتل با مصاحبه شوندگان روزهای قبل از شما دیداری داشته باشین و از نظرات آنها جویا شین. خوبه چون باعث میشه استرس که بیماری قبل از ویزا گرفتنه یکم کم رنگ تر بشه. راستی یادم رفت بگم خانوم دکتر فشار خون هم میگیره مال من از بس استرس داشتم شد 15 رو 7.5 . استرس رو ببینین که چه میکنه! خودم فکر میکردم خیلی خونسرد رفتم پیش دکتر!!! البته دکتر یک نگاهی به قیافه سرخ ما کرد فهمید که موضع چیه و سوالی نکرد.

 

برا تبدیل پول رایج عمو سام همون دلار بدترین جا رسپشن هتل است. بهترین جا صرافی ها هستند .

بهترین صرافی که من دیدم از همه بهتر تبدیل میکرد تو خیابان تونالی هیلمی 200 متر پائین تر از هتل رامادا سمت چپ خیابان هست. قیمت به روز رو که رو تابلوشون مینویسن. ولی در کل زیاد با هم فرق نمیکنن. منظورم فرق صرافی ها یا به قول خودشون DOVIZ است.

 

کارهایی که برنده اصلی و همراهش باید انجام بدن قبل از مصاحبه و دکتر رفتن :

 

1-     خوردن گل گاو زبون!  تاثیر : آرامش و دوری از استرس. ( به ما هم گفتند و هم خوندیم که استرس نداشته باشیم ولی باز داشتیم. این همه استرس به خدا الکی بود )

2-     فرم های اولیه که بهKCC  فرستادین رو اگه کپی شو نگه داشتین مطالعه کنین و تاریخ ها رو حفظ کنین مهمترین تاریخ ها که از همه میپرسه تقریبا تاریخ ازدواج - تولد - فارغ التحصیلی هستش سعی کنین به میلادی حفظ شین که افسره گیر نکنه توش. سوالات دیگه رو هم از همون فرم هایی که پر کردین میپرسه پس بهتره خوب حفظ شین.

3-     تمرین امضاء . همون امضایی که تو فرم اولیه زدین و همونی که تو مطب دکتر رو فرم هاتون و زدین. ( خانوم ها بیشتر تمرین کنن اگه خانه دار هستن )

 

روز مصاحبه

 

معمولا روزی 2 تا مصاحبه لاتاری انجام میشه. یکی 8.5 یکی 11 صبح.  مصاحبه ما ساعت 11 بود.

ساعت 10.10 از سمت هتل ددمان یا مدارک 10 کیلویی عازم سفارت شدیم پای پیاده. 15 طول کشید

رسیدیم دم در ورودی سفارت. جلو سفارت 10 نفری ایساده بودند. ما رفتیم دم در آهنی میله میله ای

نگهبان از ما پاسپورت ها رو خواست و رفت با لیست خود چک کرد. اومد گفت بیاین تو . رفتیم تو و تجسس بدنی با دستگاه شروع شد. بلافاصله رفتیم چند قدم تو و دیدیم که تو هو یک صف 10 نفره هست. یک خانومی اومد از ما پرسید لاتاری هستین . گفتیم بعلی!. گفت فارس یا انگلیسی ؟ گفتیم فارسی . 2 تا عکس و جواب پزشکی تون و بعد هم یک شماره داد بهمون و بدون در انتظار شدن تو صف بهمون گفت که لاتاری ها لازم نیست وایستن تو صف بریت تو سالن. ( از همین جا مشخص میشه که پرسه لاتاری کشکه و الکی استرس داریم ). داخل که میشدیم مثل فرودگاه از Gate بازررسی گذشتیم موبایل و وسایل دیگه الکترونیکی رو نگهبان ازمون گرفت و خاموش کرد و یک شماره بهمون دارد که موقع برگشتن امانتی ها رو بگیریم ازش. رفتیم تو سالن . 100 تا صندلی بود پر از آدم! 90%   ایرانی.

پیش خودم گفتم اگه به همه ویزا بدن که 10 ساله دیگه ایران خالی میشه و بجز افغانی ها کسی نمیمونه تو ایران. باری رفتیم تو به زور صندلی خالی پیدا کردیم و نشستیم. سمت راست در ورودی سالن یک میز هست که 2 نفر نشستن و کار تحویل رسید برگه UPS یا همون برگه پستی رو انجام میدن. سمت چپ صندلی ها 5 با 6 باجه هست که با شیشه از سالن جداشدن و افسره با بلند گو با شما حرف میزنه . تقریبا مثل زندان که تو فیلم ها نشون میدن. ما 10.50 شماره اعلام شد و رفتیم باجه 1 و خانومه گفت اصل مدارک ازدواج - شناسنامه ها - دیپلم دبیرستان و پول نفری 775$ . دونفری شد 1550$ .

ما نفس حبس شده رو دادیم بیرون و یکم استرس که رو درجه 100% بود اومد رو 50%.

میگین چرا ؟  خوب اگه یکی از پرونده ها مشکل اساسی داشت مثلا تاریخ یا اسم و یا ملیت و غیره  که تو فرم اولیه ثبت نام اینترنتی با اون ثبت نام کرده ایم و ما رو با اون مشخصات میشناسن. ازمون پول کامل نمیگرفتن حالا چون پول رو کامل گرفتن پس مشکلی نداشتیم.

رفتیم نشستیم و منتظر شدیم تا  زمان مصاحبه. قبل از اینکه شماره ما اعلام بشه ایرانی های مختلفی با کیسهای مختلف میامدن با آقا افسره که سیاه پوست چاقی بود مصاحبه فارسی میکردن و ما هم با گوش تیز گوش میدادیم. ( دیوار موش داره موش هم گوش داره یادتون باشه! اونجا این جو حاکم حاکمه! ) یک موردی بگیم بخندیم که باعث شد یکم استرس بی مورد ما پائین بیاد اونجا. خانوم و آقایی بودن برا ویزا اومده بوده مسن بودن و برا ویزایی توریستی برا دیدن بچه هاشون اومده بودن که تو آمریکا ان. خدا قسمت کنه آینده چند سال بعد ما ها و همه دوستان برنده لاتاری! بعد از کلی سوال جواب ازشون که سوالات خاصی نبود وقتی که افسره با ویزا موافقت کرد آقا مسنه از ذوقش خواست از افسره تشکر کنه : آقا سید,  مستر متشکرم امیدوارم خیر ببینی . دستت درد نکنه خدا عمرت بده.

جالبه بدونین که افسره میگفت مرسی!! با اینکه دست پا شکسته حرف میزنه ولی با ریزه کاری هایی زبون ما وارده. این مسئله باعث شد یکم بخندیم و استرس کمرنگتر بشه 40%.

ساعت 13 نوبت به ما رسید اضطراب رفت رو درجه 1000 . پایی لرزان مثل افرادی که میرن زیر طناب دار رفتیم جلو اگه سیاهه. از بس هول بودیم سلام 3 دقیقه بعد کردیم. اون هم نگاهی کرد و سرش رو پائین انداخت. داشت مدارک مارو کنترل میکرد من متوجه شدم که قبل این افسره حالا تو ترکیه یا KCC یکی مدارک ما همون مدارک که موقع برنده شدن فرستاده ایم KCC  رو چک کرده بوده و با خودکار قرمز تک تک اونها رو تیکok  زده بود و در حاشیه برگه ها چیزهایی نوشته بودند و افسره داره اونها رو مطالعه میکنه تا سریعتر پرونده رو بفهمه و یاداشتی رو هم براش نوشتن وگذاشتن تا وقتش تلف نشه تا به افراد دیگه که تو سالن هستن برسه.  افسره شروع کرد به سوال از برنده اصلی که خانومم بود و اصلا ما رو تحویل نگرفت که نگرفت انگار که من روحم و منو نمیبینه. مثل فیلم هایی که روح ها توش نقش بازی میکنن و بجز افراد خاصی کسی اونها رو نمیبینه! خانوم اسمت شما ؟ تاریخ تولد ؟ تاریخ ازدواج ؟ تحصیلات تو آمریکا بوده ؟ اسم دانشگاه و محلش ؟ آزاده یا دولتی ؟ اسم دبیرستان ؟ تاریخ مسافرت هاتون ؟ تو آمریکا بودین یا نه تا حالا ؟ تاریخ مسافرت هاتون به خارج همه اش ؟ کجا و چرا ؟ کار میکنینیا نه ؟ شغلتون چیه ؟ House Wife هستین ؟ فرم ها رو کی پر کرده ؟ خودتون ؟ خانوم من هم که از قبل شبش همه اینها رو دوره کرده بود و واسه امتحانهایی نهایی آماده شده بود شروع کرد مثل برق به جواب دادن سوالاتش و تا سوال میکرد جواب میداد. افسره هم نگاهی میکرد به اوراق و هر از گاهی به طلبه اش که جلوش جواب پس میداد و سرش رو تکون میداد. اگه من جاش بودم به این همه سرعت عمل و حفظیات نمره 20 میدادم. بعد نوبت فینگر پرینت شد و چهار انگشت دست چپ و دست راست و 2 انگشت شست که روی دستگاه کوچکی مثل اسکنر که با نور سبز فسفری بود انجام شد که بعضا افسره میگفت دستتو بیشتر فشار بده تا بهتر اثرات بیفته و به بعضی ها دستمال میداد که صفحه اسکنر رو پاک کنن قبل از اسکن کردن.

نوبت به من رسید اونجا بود که حس کردم که دیگر روح نیستم و یا خدا به افسرکنسوله چشم برزخی اعطا کرده و داره منو میبینه!! اسکن دست من هم تمام شد. آقا اسمتون ؟ تاریخ تولد ؟ تاریخ ازدواج ؟ محل کار ؟ چک کاری میکنی و مدرکت چیه ؟ دولتی هست محل کارت ؟ چی تولید میکنه شرکتتون توضیح بده بهم ؟ خدمت کردی یانه ؟ چطوری معاف شدی ؟ خرید خدمت بودی ؟ ما هم شروع کردیم با اظطراب به جواب پس دادن انگار روز محشر است و جلو خداوندیم!! در مورد کار تاکید بر خصوصی بودنش زیاد کرد . ظاهرا براشون مهم هست که دولتی هست یا خصوصی که در نتیجه امر یا همون FBI تاثیر بالقوه ای داره! پس سعی کنین که کار دولتی نداشته باشین که عمو سام ناراحت میشه و تنبیه میکنه شما رو. در هر صورت دروغ نگین بهتره ولی تو دینمون دروغ مصلحت آمیز هم هست که شاید مقبول افتد و به کار بیاد. تصمیم به شماست. نوبت به سوال در مورد اسپانسر رسید . از بس من حول بودم متوجه سوالش نشدم که دست پا شکسته میپرسید. خانومم با سرعت عمل شروع کرد از تاریخچه اسپانسر که کی هست و چی کار میکنه و چند ساله تو آمریکاست و کجا هست محل کار و زندگیش حرف زدن. افسره یک نیم نگاهی کرد بهش و حرفی نزد و سرش رو تکون داد. یک سوال و نیم صفحه جواب!!! حالا از نگاهش این جور بر میومد که بجای جواب دادن من که از من پرسیده بود خانومم که برنده اصلی بود جواب داد یکم دلخور شد ولی چون همیشه حق با خانومهاست اونهم اگر برنده اصلی باشه که دیگه ف ب ه ا . جای دلخوری وجود نداره حالا هر کی میخواهی باش چه افسر چه انکر منکر روز محشر!

نتیجه اخلاقی : اگز برنده اصلی جواب بده یعنی حتی اگر از اون سوال نکرده باشن ناراحت نمیشن. ولی وای به روزی که برنده غیر اصلی مرد یاشه و بخواد مرد سالاری کنه و بجای زنش حرف بزنه که  دمار از روزگارش در میارن.

چندین مورد در هتل مشاهده شده و این مسئله به تصویب نهایی علماء بعد از مصاحبه رسیده.  لطفا شما تست نکنین!!!! که نقره داغ میشین. از ما گفتن.

نوبت به امضاء برگه ها و قسم رسید.( بیچاره ها فکر میکن که قسم ایرانی قسمه. نمیدونن که قسم حضرت عباس ما هم جای شک داره جه برسه قسم عیسی! حالا دست و بالا ببرین و قسم بخورین که هرچی گفتین و میگین و نوشتین راسته. دز ضمن در قسمت چپ روی سکو یک جعبه هست که فکر کنم بلندگو و دوربین فیلم برداری باشه که در حال کار کردنه تا که روزی یقه ما رو بگیرن که فلان روز فلان چیزو گفتی و... . ) قبل از امضاء فرم ها  خانومم به افسره گفت که اسم مادر شوهرم رو تو فرم ها نیاز به اصلاح داره و اجازه بدین که اصلاح کنم. افسره فرم رو داد و با کمال تعجب دیدیم که همون خودکار قرمزه خودشون اصلاح کرده اند. یعنی از روی ترجمه شناسنامه من اسم مادر من رو با اسمی که تو فرم DS-230   بوده اصلاح کرده اند. با این وجود خانومم روی همون خط قرمز اصلاح کرد دوباره و افسره هم نگاهی کرد به اون و سری تکون داد. و دوباره پروسه امضاء تکرار شد و من به عین دیدم دستم  موقع امضاء برگه مثل آدم های آلزایمری داره میلزه طوری که افسره با تعجب نگاه میکرد ولی سوالی نکرد. ولی در هر صورت ختم به خیر شد. در این حین من متوجه شدم که تمامی سوالات و جواب هایی رو که در این مدت یک سال تا کارنت شدن از سفارت آنکارا و KCC کرده بودیم بصورت پرینت شده روی پرونده ما هست و افسره سرگرم خوندن آنهاست. بعد از خوندن آنها زیر دستش برگه معروف آبی رو کنار گذاشت و پاسپورت ها رو تو یک کیسه پلاستیک بنهاد و یک برگه مقوایی سفید برداشت اسم برنده اصلی رو بنوشت و یک عدد 2 بنوشت و یک دایره دور بکشید و فرمودند تا 2 یا 3 روز دیگه ویزاتون میاد با آدرستون تو آنکارا !!!! برید روبرو بدین براتون ثبت کنن. ما رو میگین مثل آدم هایی فضایی که تو ماه با مکث راه میرن رفتیم و 20 لیر دادیم ( فقط لیر ) اگه نداشتین پس کرایه میکنن که پستچی تو هتل میگیره ازتون 22 لیر.  مار رو میگین خنده - خوشحالی - گریه - همه اومد به سراغمون. با کنترل خود رفتیم به گیت ورودی دیدیم نگهبانه میگه از اون یکی در بیاین بیرون این ورودی هستش داداش!! بیچاره نمیدونست ما رو زمین نیستیم تو ماه یا مریخ یا یک کهکشان دیگه هستیم. در هر صورت اومدیم بیرون سفارت ساعت 1.20 دقیقه بود. روبروی سفارت یک رستوران بنام 44 بود . رفتیم اونجا تا یکم با جو سیاره زمین عادت کنیم و بتوانیم راه بریم رو زمین. سفارش غذا دادیم تنها غذای معروف که توصیه میکنم حتما بخورین و بنا به توصیه لیدر ها که پاتوقشون اونجاست تا افراد اعزامی به داخل که 50 دلار ازشون گرفتن بیان بیرون و برگردونند به هتلشون غذای Kapali Pide   هست چیزی تو مایه های پیتزا گوشت با پنیر پیتزا که از نصفه تا شده است به قیمت 10 لیر به همراه سالاد و چایی که در آخر سر درصورت درخواست بهتون میدن اون هم مجانی حساب میکنن ولی آب یا نوشابه جدا حساب میشه.

حالا من میخوام نوشابه بخورم از گلوم پائین نمیره انگار راه گلوم بسته شده و بجای آب دارم خنجر قورت میدم . کلی فکر و خیال که تا حالا سابقه نداشته بسراغمون اومده بود. باری 20 دقیقه بعد بدو اومدیم بیرون و رفتیم سمت هتل .

تو قسمت UPS سفارت یک برگه بهتون میدن که از کامپیوتر هتل میتونین چک کنین که سفارت پاسپورتتون رو فرستاده یا نه. کامپیوتر هتل مجانی است و همیشه آن لاین است. معمولا ویزا های صادر شده عصر به UPS تحویل داده میشه و از ساعت 6 بعد ازظهر تا 10.30 شب سایتشون update میشه . معمولا ویزاها روز بعد صادر و تحویل پست میشه و روز بعدش از ساعت 10 تا عصر باید در لابی هتل باشین یا در اطافتان حداقل یکی از افراد خانواده تا پاسپورت ها به او تحویل داده شده و امضاء رسید شود.

در زمان تحویل پاسپورت ها دقت کنین که در برگه ویزا مشخصات شما اعم از اسم - فامیلی - شماره پاسپورتتون و... صحیح باشد در غیر این صورت از پسچی روند کار را سوال کنین که بطور حتم باید خود به سفارت رجوع کنین. در داخل پاکت ارسالی به شما پاسپورت ها و پاکت زرد پر رنگی هست که به تعداد افراد ویا پاسپورت ها است و روی هر کدام برگه اس الصاق شده که مشخصات خلاصه شما همانند اسم - فامیلی- کار - جنسیت - عکس - شماره کیس - مهلت ورود به آمریکا و... نوشته شده.  روش برگه زده که باز نکنین و برگه ها رو جدا نکنین. والا آمریکا بی آمریکا.

تو برگه ویزا خانومم قسمت پائین دست چپAnnotations:   چیز خاصی نوشته نشده یک سری ارقام. نمیدونم چیه. ولی در پاس من نوشته شده که در ماه  July FBI , رسیده است. یعنی حدودا 35 روز قبل از مصاحبه!! به نظر من ما شماره آخری ها بعلت کمبود زمان FBI ویا همه افراد دیگر احتمالا به محض کارنت شدن در KCCو ارسال پرونده به سفارت محل مصاحبه پروسه چک امنیتی معروف به اف بی آی شروع میشه . حالا بعضی افراد مثل من شانس میارن ویا با عالم ماورالطبیعی ارتباط دارن جوابشون زودتر میاد و افسر کنسول نیازی به دوباره چک نمیبینه و مسئله ختم به خیر میشه. در غیر این صورت برگه معروف آبی رومیده و میگه برو منتظر شو اسمت در باید بعد از در اومدن از دوشنبه تا پنجشنبه با در دست داشتن پاسپورت های دیگران بیا و ویزاتون رو صادر میکنیم. خوشبختانه به ما همچین موردی پیش نیومد. امیدوارم به شما هم اگر جز شماره بالایی 2008 یا 2009 هستین پیش نیاد.

 

این بود قصه ما امیدوارم تا حدی کمک کرده باشه بهتون که از استرستون که همه اش الکی و بیخودی است کم بشه.

 

مواردی که دونستنش و یادآوریش خوبه :

1-     ترجمه مدارکتون رو سعی کنین نزدیک های مصاحبه باشه تا مهر جدید و تاریخ جدید باشه. جایی معتبر بدین ترجمه کنن و کپی مدرک فارسی رو بهش الصاق کنن حتما. در تهران ترجیحا دارالترجمه های میدون انقلاب باشه هم ارزونتر حساب میکنن هم روزی 100 تا شناسنامه و ازدواج و... دارن و کارشون روتینه و درست . فقط مدارک ترجمه شده رو چک کنین که با پاسپورتتون یکی باشه و تاریخ ها و مدارک دیگرتون یکی باشه. بعضا اشتباه تایپی دارن که در زمان مصاحبه مشکل ساز میشه.

2-     آنکارا ساعت 8.30 تقریبا تعطیل میکنن هم مغازه ها هم اغذیه فروشی ها. چون اطراف هتل ددمان جای خلوتی است ترجیحا از 9.30 به بعد از هتل خارج نشین. داستانهایی در مورد دزدی و جیببری و.... شنیده شد در هتل.

3-     پاسپورت هاتون و پول هاتون رو تو  Safe Box  بذارین. در پشت رسپشن هتل صندوق هست که از صندوق داخل اطاق مطمنتر است و مجانی در تمام ساعات هم باز است.

4-     بهتر است بلیط برگشتتون رو کانفیرم کنین. کار از محکم کاری عیب نمیکنه. دم در هتل قسمتی که بار نگه میداره میتونین درخواست کنین از مامور اونجا براتون تلفنی انجام میده. یا اینکه اطراف مطب دکتر مرکز ترکیش ایر هست خودتون برین اونجا با تاکسی و انجام بدین. مامور رسپشن معمولا انجام نمیدن چون باید تلفن کنه و کلی از کارش بمونه پشت خط انتظار تلفن.

5-     اغذیه فروشی خوب یکی رستوران 49 هست نزدیکی های هتل ویکی هم رستوران 44 روبروی سفارت. از همه جا مناسب تر و تمیز تر هستش. یکی هم روبروی رستوران 49 است که یک گرونتره ولی عالی است. فست فود هم که کلی هست از مک دونالد تا بورگر کینگ و KFC بسته به سلیقتون. بهترین اسکندر کبابی آنکارا تو مجتمع ANKAMall است طبقه آخرش یک فود کورت که 20 تا فست فود با مارک های مشهور بین اللملی اونجاست. اسکندر کبابی HD . حتما برین اونجا و از غذاش بخورین. سیب زمینی تست شده تنوریش هم معرکه هست. رو اسکندر کبابی در صورت درخواستتون روغن مخصوص خودشون چیزی تو مایه های روغن کرمانشاهی ما که بهش تریاغی میریزن معرکه است. جای دیگه به این خوبی نیست و پیدا نمیشه فقط هم همین غذا رو داره و بس.

6-     مراکز خریدش : خیابان تونالی هیلمی ( ( Marks & Spencer - اطراف میدان کیزل آی ( ZARA  داره )  تو داخل مغازه بسته به موقعیت سال تو طبقات مختلف حراجی های خوب با یک چهارم قیمت اصلی دارن. 2 تا مرکز خرید بزرگ بنام ANKAMall  و Ramada هست که به اولی با مترو کیزیل آی میتونین برین و دومی با تاکسی. اونجا هم بعضی جاها حراجی واقعی دارن ولی بعضی ها فقط جنبه لفظی داره تا واقعیت.

7-     دیدار از مقبره آتاتورک که واقعا جالبه. توصیه اکید سر آشپز! اگز به تاریخ و اینجور چیزا علاقه مندین. برین اونجا مجانیه ورودش. با تاکسی از هتل میشه 10 لیر. بزارین چند تا چیز بگم براتون: مقبره آتاتورک از انواع سنگهای کل و تشکیل دهنده ترکیه ساخته شده. تمامی وسایل شخصی اش اعم از لباس و سگ اش و هدایای سران کشورهای زمان مربوط به خودش حتی شمشیر اهدایی رضا شاه بهش و عکس یادگاری بهش با دست خط خود رضا شاه و امضاء خودش به اون همه و همه در معرض دید عموم است. 2 تا مجسمه از موم که دقیقا همانند خودش درست کرده اند وجود داره. ماشین هاش که با هاش رفت آمد سیاسی داشته . قایق تفریحیش و توپی که تابوتشو تا محل دفن حمل کرده یا با اصطلاح تابونشو کشیده مثل ارابه های جنگی اونجاست. در سالنی سرگذشت آتاتورک و ترک ها و جنگ های استقلالش در مقابل روسها و یونانی ها و.... همه نمایش داده میشد.  نمایشگاهی از ماکت جنگ های مربوطه آن زمان مثا چانک کاله و.... هست که 2003  ساخته شده و تمام اسلحه ها و مهمات و ملزومات جنگی در ماکت باز سازی شده واقعی و اصل هستند و از زمان جنگ در موزه نگه داری شده اند بنا به گفته مسئولین موزه. ورود به محل اصلی دفن امکان پذیر نیست و سالی بکبار برای خاکروبی باز میشه. ولی تلویزیونی بصورت مدار بسته داخل رو نشون میده. اطراف قبر 84 کوزه وجود داره. داخل این کوزه ها البته 81 تا از اونها خاک اقصی نقاط ترکیه هست . در 3 تا بقیه یکی خاک آذربایجان یکی قبرس یکی محل زادگاهش است که در قسمتی از قبرس است که الان جز ترکیه محسوب میشه. جالب است بدونید بعد از مرگ آتاتورک جسدش 15 سال مومیایی شده و در موزه ای نگه داری می شده است البته بدور از انظار عمومی  و این مقبره فعلی بعد از مسابقه در چندین کشور انتخاب شده و ساخته شده. سپس جسد مومیایی شده از حالت مومیایی خارج شده و مطابق با تشریفات دفن در ترکیه تشییع شده و به خاک سپرده شده ست. تنها خواسته آتاتورک این بوده که صورتش رو به سمت پرچم سرخ ترکیه باشد تاهمیشه آن را ببیند. بهمین درخواست یکی از پنجره هایی محل دفن بزرگتر از دیگران ساخته شده تا صورت آتاتورک به سمت قلعه ای که در فاصله 2 یا 3 کیلومتری هست باشه که بر فراز آن قلعه پرچمی بزرگ در اهتزاز همیشگی است که بسبب بزرگی پرچم از این فاصله با چشم در صورت دقت قابل رویت است. مساحت کل مقبره چیزی بالغ بر 000 450 متر مربع است و بعد از چند سال تحقیق خریداری شده است. باید رفت و دید!!

8-     اگر در مورد پر کردن فرم های اولیه ارسالی به KCC   اشتباهی پر کردهاید نگران نباشین با ایمیل از آنها کسب تکلیف کنین و در صورت لزوم دوباره فرم ها را از سایت دانلود کرده و دوباره پست کنین. تغییرات تا زمان امضاء به هیچ وجه مهم نیست و قابل اعمال هست. تجربه شخصی ما.

9-     در هتل زیادی جو گیر نباشین همه افراد ایرانی اومدن یه جورایی ویزا بگیرن بعضی هاشون سیتیزن اند و.... پس اجتماعی یاشین و با مردم حرف بزنین. مثل برج پیزا یا ایفل نیاشین!!!

 

امیدوارم این سفرنامه بتواند کمکی به شما دوستانی که بعد از ما به این مرحله از زندگی وارد میشود بکند. به امید موفقیت و پیروزی همه دوستان.

 

پ.ن:

اینم نمونه محتویات پاکت دوم برای کسانی که توی آنکارا مصاحبه میشن البته تا برندگان 2008 اینشکلی بوده و تضمینی نیست که همین شکلی بمونه پس خواهشن فقط به عنوان یک نمونه نگاهش کنید و بس.

آقا رضا... خیلی آقایی!

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٦ شهریور ،۱۳۸٧ - سعید
پاسخ چند پرسش

سلام مردم

با توجه به اینکه امسال  سال شکوفایی و نو آوری و بدعت گذاری و هاله و اشعه ایکس هستش  منم یک روش جدید پست نویسی رو شکوفا میکنم. به صورت پرسش و پاسخ!


آیا صد و ده روز طول کشیدن کلیرنس طبیعی هست؟

البته دوست من. تازه برای برندگان لاتاری خیلی سریع عمل میکنند. در حالی که کسانی که برای سیتیزنشیپ در آمریکا اقدام میکنند کلیرنس گاها تا سالها طول میکشه.

خلاصه مطلب اینکه زمان از یک ماه داشتیم تا هفت ماه! ولی اکثریت همون دوروبر صد و ده یا بیست روز بودند.

در ضمن مشخصا وبلاگ رو از اول نخوندین. گرچه میدونم کمی خسته کننده هست ولی خواهشا وقت بذارید و وبلاگ رو از اولین روز توی آرشیو بخونید. خیلی از سوالهای شما جوابش اونجاست. میتونید روزهای بال بال زدن من رو موقع انتظار برای کلیرنس قشنگ حس کنید!


چند تا عکس باید به سفارت پست کنیم؟

من گاها از سوالهایی که میشه حیرت میکنم. یعنی حس میکنم حتی دوستان برای مهمترین کاری که الان دارند وقت نمیگذارند. یعنی خوندن این راهنمای توی پاکت اینقدر سخته؟ والله به خدا همه چی اون تو هست. ممکنه بگین هنوز نامه بدستم نرسیده. خوب شما که کمتر از شش قطعه  نمیتونید سفارش بدید. همون شش قطعه عکس رو بذارین توی خونه باشه. بعد بشینید این فرم رو بخونید. حتی اگه توی انگلیسی صفر مطلق هم باشید باز با یک دیکشنری مدارک رو میتونید پیدا کنید. یا لااقل وبلاگ رو بخونید. اقلا سه چهار جا به مدارک پاکت دوم اشاره شده. و همیشه هم من تکرار کرده ام که راهنمای توی پاکت رو خوب بخونید. الان دنیا مثل دیگ میجوشه! اصلا بعید نیست توی هر پاکتی یه موضوع جدید باشه. من قویا تاکید میکنم هر طور شده راهنمای پاکت دوم رو بخونید. اگر هم نمیتونید خواهشا دور آمریکا رو خط بزنید چون متاسفانه این متنها به زبانی نوشته شده اند که شما مدتی بعد باید به اون زبان زندگی کنید!

البته من هر وقت فرصت کرده ام به سوالات با حوصله تمام جواب داده ام. ولی خدایی خود بچه ها هم دیگه اینقدر متکی به دیگران نباشند.

دوستان باز هم برای هزار و هشتصد و پنجاه و نهمین بار... هر چیزی که توی پاکت هست، خط به خط بخونید.

اگه متوجه قسمتی نشدید چشم من یکی کور... تا آخرش توضیح میدم


تاکی منتظر نامه ها باشیم؟

قاعدتا ارسال نامه ها باید تا حالا تموم شده باشه. مگه اینکه نامه ای توی راه معطل بشه. من که جدیدا کسی رو سراغ  ندارم نامه دریافت کرده باشه. همینجا بگم که تعداد کسانی که به من ایمیل میزنند واقعا زیاد هست و حلقه دوستان محدود به بچه های وبلاگ نیست. و چقدرخوشحالم از اینکه اینهمه دوست پیدا کرده ام.  به هر حال به نظر شخص من دیگه منتظر نامه نباشید.  در خوشبینانه ترین حالت تا آخر جولای ممکنه نامه بدستتون برسه . یعنی تا حدود یک ماه. اونم خیلی خیلی بعید میدونم.


سوال در باره سایر ویزاها ( غیر از لاتاری)

چه اینجا توی وبلاگ و چه در ایمیلها، گاها سوالاتی در باره روشهای دیگه گرفتن گرین کارت یا حتی ویزا از من میکنند. بر اساس اخلاقی که دارم کارهایی که ازش اطلاع کافی و دقیق ندارم رو بهش وارد نمیشم. برای همین جواب قابل اعتمادی برای این دوستان ندارم. البته گاها شنیده های خودم و گاها تجربیاتی رو که دارم در اختیارشون میذارم ولی هیچ راهنمایی محکمی نمیتونم بکنم. البته این به این معنی نیست که در کامنتها سوال نکنید. شاید کسی پیدا بشه و کمکی بکنه.


برای آزمایشگاه یک وقت بگیریم یا دو وقت جدا گانه؟

تا جایی که من میدونم نیازی به گرفتن وقت از آزمایشگاه نیست. مگر اینکه این رویه جدیدی باشه که کمی دور از عقله  و اگه بخواین وقت بگیرین از پزشک باید وقت بگیرید. با توجه به اینکه تمام افراد معاینه میشن باید به تعداد

افرادی که با شما هستند اشاره کنید. گرچه خود منشی هم از شما سوال خواهد کرد که تنها هستید یا با خانواده؟


مسئله فرهاد خان گل!

داشتن دو اسپانسر! اونم تو قحطی اسپانسر!

داشتن دو اسپانسر کار اضافی کردن هست و من یقین دارم کنسول یکی رو انتخاب خواهد کرد. حتی به شما توصیه میکنم اگه مدارک بدستتون رسید فقط یکی رو ارائه کنید و اگه من من کردند دومی رو رو کنید. البته من از دوستانی شنیده ام که تنها با فرم ساپورت و بدون فرم مالیات هم ویزا گرفته اند ولی اینها جزو احتمالات هست و من هیچوقت روی احتمالات توصیه نمیکنم. من خودم برگه مالیاتی نبردم برام کسر مدارک زدند که برگه مالیات هم ببرم. برای اینکه درک کنید چرا گاها مردم دوست ندارند برگه مالیاتی بدند رو قبلا نوشته ام توی لینکهای کناری به قسمت ساپورت مالی مراجعه کنید. به هر حال فرهاد جان من جای شما بودم یقه این فامیل دومیه رو ول نمیکردم.


آقا کیوان و سوالش

اگه کسی یک کلیه داشته باشه مشکل پیدا میکنه؟

میتونم با احتمال بالای نود و نه درصد بگم نه! اون یک درصد هم مال خصوصیت احتیاط کاری خودمه! چند بار به بچه ها گفتم. اونا دارن مهاجر قبول میکنن، فضانورد که استخدام نمیکنند!


وقت گرفتن از دکتر

خوب من نمیدونم اشکال گرفتن وقت از دکتر چیه که اینهمه بچه ها در موردش من من میکنند. یک زنگی یک ایمیلی بزنید ببینید میتونید وقت بگیرید یا نه. بابا مردم برای سفر تابستونیشون از چله زمستون بلیط میخرند! نمیدونم اشکال این کار چیه که اینهمه با تردید بهش نگاه میکنید. فقط به یک چیز دقت کنید که زمان مصاحبه خودتون رو و تعداد افراد خانواده و سن بچه ها رو موقع وقت گرفتن بگین. من خودم شخصا برای وقت گرفتن دو سه بار ایمیل زدم و جواب گرفتم. یعنی با خود دکتر مشورت کردم. که مثلا چند روز قبل بیام خوبه؟ در ضمن چون نمیخوام زیاد بمونم نزدیکترین زمان ممکن رو بدید. خلاصه بعد از چند پیغام و پسغام و مشاوره زمان رو برام تعیین کردند و ازم تایید خواستند منم تایید کردم و زمان برام ثبت شد.  در ضمن توی وبسایت سفارت مشخصات دکترها هست و روش تماسشون. حالا ممکنه ایمیل باشه یا تلفن. البته تلفن سریع تر هست به شرط اینکه به ترکی یا انگلیسی آشنایی نسبی داشته باشید. نداشتید هم بالاخره شکسته بسته یک وقتی بگیرید بهتر هست. تموم شد رفت.


موضوع آدرس در فرمهای پاکت اول

تا جایی که یادم هست ( بچه های جدیدتر کمک کنند!) دو تا آدرس از شما خواسته توی آمریکا. یکی همین چیزی هستکه شما گفتید یعنی آدرس دایمی. طبیعتا ممکنه شما چنین آدرسی نداشته باشید. ولی یک آدرس پستی میخواد که برای ارسال گرین کارت هست. و این آدرس ضروری هست. حتی جزو موارد نقص مدارک من هم بود. در مورد آدرس دایمی میتونید N/A بزنید.


برای ثبت نام در لاتاری سال بعد آدرس ایران بنویسیم یا آدرس خارج؟

اگه برای برنده ها دیگه مطلبی نوشتنی ندارم ولی برای کسانی که میخوان ثبت نام کنم یک کتاب هشت صد صفحه ای نصیحت دارم! که بابا فرم ثبت نام رو با دقت پر کنید. سر سری نگیرین. لازم هم نیست وکیل بگیرین! اسمتون که مال خودتون هست! بابا این اسم رو درست بنویس! اگه پاسپورت داری ببین اسمت چطوری نوشته همونطوری بنویس. بشین با دقت تاریخ تولدت رو به میلادی محاسبه کن. اعضای خانواده رو سرسری نگیر همسر و بچه های زیر بیست و یک سالت رو حتما بنویس. برای هر جمله از این پاراگراف یک قصه دارم براتون!

حالا برای اینکه آقا جواد سوالش اختصاصی هست این رو جواب بدم تا بمونه بقیه. والله اکثریت قریب به اتفاق برنده هایی که من میشناسم آدرس ایران دادند. پاره کردن نامه و اینجور چیزها هم به نظر درست نیست. ولی واقعا امکان دسترسی به کسانی که به فرض محال  نامه شون پاره شده وجود نداره! دلیلشم روشنه! حالا شما اگه فامیلی قوم و خویشی مطمئن خارج داری آدرس اون رو بنویس. اگه نداری آخه این سواله میکنی؟! از شوخی گذشته ما همه مون نامه هامون رو ایران گرفتیم. اونم نه یک بار بلکه دو بار.


خوب فعلا اینها رو داشته باشید تا بعد. بازم اگه چیزی از قلم افتاده بگین بردارم بذارم سرجاش!

در ضمن شیرین خانم و آقا جواد خیلی خوشحال شدم از خبرهایی که شنیدم. خوشحالم تونستم کمکی کنم. باز من رو در جریان کارهاتون قرار بدید.


خوش باشید

پ.ن الان که این متن رو تموم کردم ساعت سه و هفت دقیقه شبه! خواستم بدونید چقدر برام عزیزید. اصلا بحث منت نیس هاااااا! ( یکی نیست بگه آره جون خودت!)

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٧ - سعید
سفرنامه پانته آ و آرش

سلام مردم

بازم من اومدم!

نمیدونم شما به مهاجر سرا هم سر میزنید یا نه؟ گرچه خیلی وقت هست که واقعا فرصت بازدید اونجا رو ندارم ولی تا جایی که میدونم اونجا هم یک محیط صمیمی و دوستانه داره و همه بهم کمک میکنند. راستی آقا مسعود هم شکر خدا رفت برای مصاحبه و انشالله که ویزاهاشون هم بزودی برسه. تبریک آقا مسعود.

و اما آرش خان. این دوست عزیز لطف کرده اند و اجازه داده اند سفرنامه شون رو اینجا بذارم برای کمک به دوستان البته چون اولین بار در مهاجر سرا درج شده لینک مستقیم اونجا رو هم براتون میذارم. اما متاسفانه فایلی که آرش برام فرستاده بود در فرمت پی دی اف بود و موقع انتقال به وبلاگ یا حتی به محیط ورد حروف به هم میخورد برای همین مجبور شدم از سایت مهاجر سرا کپی کنم. فقط آرش جان اگر قسمتی از متن افتاده باشه من رو در جریان بذار اصلاحش کنم.

http://www.mohajersara.com/showthread.php?tid=223

اینم سفرنامه این دوستان:

خاطرات پانته آ و آرش
سلام به همه دوستان
از اینکه که خیلی دیر این تجربه رو در سایت گذاشتیم ما رو ببخشید
ما روز یکشنبه با بلیطی که از آژانس الکا واقع در خیابان گاندی تهیه کرده بودیم و با پرواز ایران ایر با یک و ساعت ونیم تاخیر مستقیم به آنکار پرواز کردیم و ساعت تقریباً 7 شب به آنکارا رسیدیم هزینه دو سره بلیط نفری 316500 تومان در فرودگاه آقایی به اسم رضا زاهدانی که ترانسفر ما بود اومد دنبالمون (اقای زاهدانی :نمایندگی دفتر ایران ایر در ترکیه رو هم داره آدرس دفتر ایران ایر دقیقاً روبه روی سفارت آمریکاست) و هتلی که ما رزرو کرده بودیم به نام هتل ازیلهان که خیلی هم نزدیک سفارت بود که برای اتاق های لوکس دو نفره شبی 60 دلار و یک نفر معمولی هم شبی 34 دلار که از نظر آرامش و امنیت هتل خیلی خوبیه که می تونید از سایتش هم اطلاعات کافی بدست بیاربد http://WWW.OZILHANHOTEL.COM که با هفت شب و ترانسفر شد 475 دلار
دوشنبه:
صبح پیاده از هتل به سمت سفارت و مطب دکتر اونگان رفتیم و موقعیت مکانی و فاصله زمانی تا اونجا رو تایم گرفتیم تا روز مصاحبه مشکل خاصی نداشته باشیم.
عصر روز دوشنبه هم خیابون های اطراف میدان کیزیل آی رو گشتیم به شما هم توصیه می کنم یه سری بزنید جای قشنگیه و فروشگاه های لباس زیادی داره همچنین گل فروشی ، نان فروشی ، صرافی و فست فودها زیادی هم داره البته چند تا اغذیه فروشی معروف بود که شما می تونید اونجا ماهی های خوشمزه ای بخورید که به امتحانش می ارزه قیمتش هم بسته به نوع ماهیش بین 7 تا 8.5 یه تله هستش
یورو رو از دلار بهتر تبدیل می کنند(100 یورو می شد 196 یه ته له) هر یه تله همون یک لیره که شش تا صفرش رو بر داشتند.100 دلار رو هم 122.5 یه ته له خرد می کردند.بهتره پولاتون رو تو صرافی تبدیل کنید چون تو هتل پایینتر بر می دارند.
سه شنبه:
صبح برای صبحانه که پایین رفتیم با چند خانواده ایرانی آشنا شدیم که همگی برای گرفتن ویزا و گرین کارت اومده بودند که بیشتر اوقات با هم بودیم و خیلی به ما خوش گذشت و بیشتر ناهار و شام رو با هم بیرون می رفتیم اینجوری هزینه های جانبی هم بین همه تقسیم می شد مثل تاکسی که براشون فرق نمی کنه یه نفر سوارکنند یا چهار نفر.
سه شنبه ساعت 9 صبح وقت دکتر داشتیم که ازهتل تا مطب دکتر تقریباً 20 دقیقه راه بود سر مطب دکتر اونگان یه کتاب فروشی بزرگ است و مطب دکتر طبقه اول هستش
خانم منشی دکتر اونگان که یه خانم خیلی مهربونی بود گفت پاسپورتاتون و دو قطعه عکس بدید ، بعد با یک سری فرم که مربوط به ما بود دستمون داد و به ما گفت برید طبقه سوم اونجا از ما ازمایش خون و عکس از قفسه سینه گرفتند شد 170دلار باورتون نیمشه که چقدر مهربو ن و با احترام با مراجعین برخورد میکنند بعد اومدیم پایین و منشی دکتر اونگان گفت برای ساعت 5 برای معاینه اینجا باشید خلاصه ما بعد از ظهر دوباره اومدیم مطب خیلی شلوغ بود ساعت 6:15 نوبتمون شد، اول آرش رفت و بعد من، دکتر چند تا سئوال کرد مثلاً گفت اسمت چیه ،چه رشته ای درس خوندی، چند سالته،عینک میزنی، عمل جراحی داشتی، بعد هم یه معاینه معمولی و کارت واکسن را که از پاستور گرفتید را وارد فرم خودش میکنه بعد یه واکسن اماده کرد که من فکر میکنم آبله مرغون بود نفهمیدم (60 دلار برای هر نفر) و بعد قد و وزن رو میپرسه خیالتون راحت فارسی تقریباً خوب حرف میزنه ویزیت دکتر برای هر نفر( 70 دلار) در آخر هم به ما دو تا پاکت داد که منشی درب اون رو چسب و مهر زد و گوشه پاکت رو قیچی کرد و گفت روز مصاحبه با خودتون به سفارت ببرید و تاکید کرد که باز نکنید محتویات پاکت همون مدارک پزشکی و تاییدیه دکتره و عکس قفسه سینه را با خوتون به سفارت نبرید به همه توصیه میکنم تمام واکسن را در ایران بزنید و در انسیتو پاستور بین المللی کنید البته اون 60 دلاری رو به همه میزنه و کاری هم به کارتتون نداره اینو گفتم بیشتر آمپول نخورید
چهارشنبه:
خلاصه روز چهارشنبه رفتیم خیابونهای اطراف سفارت رو دیدیم از خرید لباس بهتون بگم که خیلی گرونه( البته مثل هر جای دنیا که اجناس مارک دار گرونه اینجا هم اینجوریه) و یه سری جنس های معمولی که به چشم زیاد نمی یاد البته یه لباس فروشی به اسم Akbaba تو خیابون تونالی هیلمی هستش که جنس های خوبی داره که اکثر جنساش 5 یه ته له است و ارزونه و فروشگاه لباس به اسم LC Waikiki که حالت زنجیره ای دارد و تقریباً همه جای آنکارا نمایندگی داره که اون هم جنس های خیلی خوبی داره و قیمتش هم خیلی خوبه، توصیه میکنم به آنکا مال که با مترو میدان کیزیل آی میتونید به اونجا برید هم یه سر بزنید جای مثل تندیس خودمون البته خیلی بزرگتر که سینما هم داره البته به پول ما بلیط سینما تقریباً یازده هزار تومان برای هر نفره و Fast Food های خیلی خوبی هم داره انشاله خودتون میرید و میبینید مغازه های تو مترو خیلی ارزونتره ولی جنس های خوبی نداره
غذا تقریباً هم قیمت ایرانه توصیه میکنم شیش کباب و لامعجون که یه غذای سنتیه رو بخورید و چونافه که یه نوع دسره که بعد از شام خیلی می چسبه اگر چایی خور هستید حتماً یه کتری برقی و تی بگ و تنقلات با خودتون ببرید دمپایی هم یادتون نره.راستی اولوس هم رفتیم که محلش مثل میدون توپخانه خودمونه که فروشگاه های زیاد داره و بازار های قدیمی انکارا اونجاست با مترو از میدان کیزیل ای می شه رفت با تاکسی هم 5یه تله می برند.
روز پنجشنبه که روز مصاحبه بود(فقط بهتون بگم که اصلاً استرس نداشته باشید چون انقدر راحته که بعداً به این هم استرستون میخندید) ساعت 8:00 ما جلوی در سفارت بودیم تقریباً شلوغ بود البته مامور جلوی سفارت گفت گرین کارتی یک طرف و کسانی که ویزای نوع دیگه ای دارند یه طرف دیگر مرتب وایستن ما که متقاضی لاتاری و همون گرین کارت بودیم 4 نفر بودیم و سمت چپ ایستادیم بعد مامور از پشت در پاسپورت ها رو گرفت و از پله ها پایین رفت و چک کرد که ببینه اسم ما دو نفر برای مصاحبه هست یا نه و بعد برگشت و گفت بفرمایید از پله ها پایین رفتیم اول یه مامور از سفارت بازدید بدنی کرد و توی کیفامون رو نگاه کرد (عطر یا اسپری و موبایل با خودتون نبرید البته موبایل اگر بردید خاموش میکنید) بعد رفتیم جلوتر یه خانمی بود و پرسید فارسی میخواهید مصاحبه کنید که ما گفتیم بله و بعد 2 قطعه عکس برای هر نفر خواست و گفت مدارک پزشکی رو بدید و به ما یه شماره داد و یه کاغذ که روی اون به سه زبان اینگلیسی و فارسی و ترکی نوشته شده بود حاوی این مطالب که شماره ها به ترتیب نیست ، مدارک را از قبل حاضر کنید و از اگر توی کاور هست در بیاورید و طرز انجام مراحل انگشت نگاری را کشیده بود بعد وارد ساختمون سفارت می شیم و مجدداً بازدید بدنی که از دستگاه باید رد بشی بعد وارد سالن اصلی میشی اونجا ردیف ردیف صندلی بود که باید منتظر بمونی که شمارت بالای هر باجه ای افتاد بری جلو، شماره به ترتیب بالای هر باجه نشان داده نمی شه بعد از تقریباً پانزده دقیقه شماره ما افتاد رفتیم جلو یه دختر خانم با لبخند گفت اصل سند ازدواج و اصل مدرک دیپلم و دو تا شناسنامه و مبلغ 1550 دلار پرداخت کنید و بعد رسید پول را بهتون میده و میگه بفرمایید بشینید تا دوباره شمارتون بیفته بعد از تقریباً یک ساعت شماره ما یه باجه دیگه افتاد رفتیم جلو و یه آقای تقریباً دو رگه سیاه و پوست گفت سلام اول از ارش پرسید :
- فامیلی شما چی هست -اسم چی هست آقا
- کجا کار کرد و چند سال- جایی که کار کرد دولتی هست -با کامپیوتر کار کرد فارسی یا اینگلیسی کار کرد
- تاریخ ازدواج را بگو
- اسپانسر چه نسبتی با شما دارد
- اصل کارت پایان خدمت را بده
- ترجمه کارت را داری بده (که ما نداشتیم و گفت Ok)
- انگشت نگاری (اول 4 انگشت دست چپ بعد راست بعد دو تا شصت)

دست راست را بالا ببر و قسم بخور
بعد به من گفت
اول انگشت نگاری
- اسم شما چیه - فامیلی کانوم
- لیسانس چی داری
- کجا کار میکنی و چه کار می کنی
دست راست را بالا ببر و قسم بخور
و بعد یه برگه آبی در آورد و بخش چک امنیتی رو تیک زد و در قسمت other نوشت ترجمه کارت پایان خدمت را بیاورید و گفت 4 تا 6 هفته دیگه سایت چک کنید و آقا اومد و خانم لازم نیست بیاید
بعد یه برگه داد که یه سری سئوال توش بود که ارش قبلا در گفتگوی انجمن مهاجرین به اون اشاره کرده و گفت سئوال ها را جواب بده و ایمیل کنید تا پروسه را شروع کنیم و گفت خداخافظ
بعد ازظهر و اون چند روز باقی مونده رو حسابی گشتیم و یکشنبه صبح با تاکسی به موزه آتاتورک رفتیم که رفت و برگشت شد 13 یه ته له البته با بدبختی تونستیم به راننده بگیم موزه آتاتورک چون ما رو داشت می برد به مرکز خرید اتاتورک مرکزی راستی یه مسجد دیدنی هم تقریباً نزدیک سفارته که پیاده هم می شه به اونجا رفت یکشنبه بعد از ظهر هم برگشتیم ایران و منتظر کلیرینس ها مون هستیم.

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٩ تیر ،۱۳۸٧ - سعید
سلام... من برگشتم!

طبق معمول سلام مردم!

چه باور کنید چه باور نکنید، حتی فرصت خواندن کامنتها رو هم نداشتم! یک نظر اجمالی هم انداختم به کامنتها دیدم هنوز بچه ها هوای هم رو دارند. شکر ... توی این فاصله خیلی هنر میکردم ایمیلهایی رو که دوستان میفرستادن جواب میدادم البته هیج هم بعید نیست توی سیل ایمیلها بعضیها هم فراموش شده باشه و بی جواب مونده باشه. چیزی که توی عمرم سابقه نداشت. ولی خوب فعلا جمع و جور تر شدم و تونستم یک زمانی رو هم اختصاص بدم به تعهدات وبلاگیم!

و اما سفرنامه،

بابا جون سفرنامه قصه نیست که از خودم درست کنم و بذارم اینجا. دوستانی که میرند برای مصاحبه لطف میکنند و ماجرای مصاحبه اشون رو برام میفرستند و منم بی کم و کاست میذارم اینجا. تو این فاصله از شانس من بوده یا از بد شانسیم کسی سفرنامه برام نفرستاده جز چند نفر که به صورت تک توصیه برام ایمیل زدند که اونم شامل فراموشکاری و درگیری کاری شد! ( متاسفانه!).

حالا به هر تقدیر باز خدمت شما هستم و طبق معمول اگر هم پست جدیدی نذارم توی کامنتها جواب میدم.البته مطلب نوشتنی کم نیست فقط باید وقت پیدا کنم. هنوز کاملا کامنتها رو نگاه نکردم و چون کنترلی روی کامنتها نداشتم امیدوارم مسئله و مشکل و یا احیانا سوءتفاهمی پیش نیومده باشه و جو دوستانه و صمیمی ما به همون فرم قبلی حفظ شده باشه.

سعی میکنم توی اولین فرصت ( قول میدم دیگه غیبت کبری نباشه!) سوالهایی رو که تو این مدت ازم شده جمع و جور کنم و با جوابشون به صورت پست بذارم اینجا.

آخر سر به دوست عزیزم وازریک تبریک میگم که تونسته ویزا رو به سلامتی بگیره. ( باور کنید هنوز فرصت نکردم ایمیلش رو جواب بدم!). وازریک جان خوشحالم که تونستم توی این مسیر کمک کوچکی بکنم. انشالله که خبر دریافت ویزای تک تک شما عزیزان رو همین جا با دستای خودم بنویسم...!

یک چیز دیگه ...

از تمام دوستانی که در این فاصله غیبت همچنان وفادار به این وبلاگ موندند ممنونم و از همشون عذر میخوام و امیدوارم از این به بعد بهتر و بیشتر در خدمت باشم.

خوب برای اینکه کار ها راحت تر بشه اگه از دوستان توی کامنتهای قبلی سوالی داشته اند که بی جواب مونده خواهشن مجددا توی این پست سوالشون رو تکرار کنند.

خلاصه اینکه...

من دوباره در خدمتم

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٧ - سعید
سفرنامه امیر به ابوظبی

سلام مردم
اولین چیزی که توی نوشته ها و افدامات امیر میبینم یک روح صداقت قابل لمس هست. صداقتی که خودش هم باور داره چیزی که طرف مقابل میتونه به راحتی ببینه. میدونید صادق بودن یک چیز هست و اعتماد به نفس ناشی از اون یک چیزی دیگه. دو تا کار خیلی مهم امیر به نظر شخص من بی برو برگرد به امیر کمک کرده دو تا کار کارستون رو با هم انجام بده. اینکه خیلی صادقانه گفته اسپانسر پیدا نکردم. بخش دوم و مهمتر لحظه ای بوده که افسر کنسول ازش خواسته قسم بخوره و امیر گفته اجازه بده اصلاحش کنم بعد. ببینید ممکن هست این چیز ها خیلی بنظر ساده برسند ولی اصلا این طور نیست. این جلب اعتماد هست.
سفرنامه امیر از نظر من یکی از یاد گرفتنی ها هم هست. دو چیز مهم یاد گرفتنی یک صداقت هست و دومی اعتماد بنفس.
خوب اینم دسترنج امیر خان گل ما. ( همچین یه نمه به امیر هم حسودیم شد!)

بنام خداوند بخشنده و مهربان
      که هر دارم از اوست واز سعید بزرگوار*- انسانی که خالصانه این سایت را در اختیار ما قرار داد تا با یاری و اطلاعات یکدیگر بتوانیم به انچه که سالیان سال همانند یک ارزوی دست نیافتنی بوده دست پیدا کنیم
 سفر رویایی من به ابوظبی از وقتی شروع شد که در نامه دوم که اواسط بهمن بدستم رسید به من اطلاع دادند که مصاحبه من 10 فوریه ساعت 8 در سفارت امریکا در ابوظبی است. البته حدودا 2 هفته قبل از رسیدن نامه دوم من از طریق ایمیل به کی سی سی    تاریخ و محل مصاحبه را فهمیدم و بی معطلی بدنبال بلیط و ویزای ابوظبی رفتم. از انجایی که ماه فوریه در ابوظبی و دبی  ماه  فستیوال است هزینه هتل ها خیلی بالا بود به طوری که هتلی کمتر از 500 درهم ( شبی ) پیدا نمیشد . من از طریق آ ژانس اشکوری (  ادرس : رشت - خیابان حافظ -روبروی       ( درب اصلی پارک شهر .3   با سپاس فر 224441-0131 اقدام کردم . البته تور من 1 هفته بود و کلا با پول بلیط -ویزا و هتل برای دو نفر ( من و مادرم ) حدودا 1700000 تومان اب خورد .  پرواز ما با الاتحاد   یکی از بهترین پروازهای ابوظبی بود. 5  فوریه ساعت  شش و پنج   دقیقه بعد از ظهر از فرودگاه امام به سمت ابو ظبی پرواز کردیم و حوالی ساعت  هفت و چهل   دقیقه به فرودگاه ابوظبی رسیدیم . بعد  به هتل 4 ستاره که آژانس برای ما رزرو کرده بود رفتیم . کرایه تاکسی از  فرودگاه تا هتل 65 درهم شد . ( نام هتل:  گرند  کانتانینتال هتل    - آدرس :خیابان حمدان ابن محمد  تلفن :         26262200     باید اول کد 0097 را بگیرید.    ایمیل: info@gchotel.net     www.gcfhotel وب سایت :     (0097126262666)Ahalia فردای ان روز ساعت 9 صبح به بیمارستانرفتیم تا کارهای پزشکی را انجام بدیم.البته من از قبل با این بیمارستان تماس گرفته بودم تا وقت ملاقات بگیرم ولی به من گفتند فقط کافیه ساعت 9 صبحح  همونجا  باشم. از من خون گرفتند و واکسنهای سرخک - سرخجه - اریون - ابله مرغان زدند  بعلاوه عکس از قفسه سینه و اطلاعاتی در مورد قد و وزن که کلا 755 درهم تمام شد . اما روز مصاحبه  -حوالی ساعت 7:30 جلوی در سفارت صف نه چندان طولانی بود که به دو قسمت تقسیم شده بود .  یک طرف متقاضیان ویزای غیر مهاجرتی و طرف دیگر مهاجرتی ها بودند . یکی از مامورین سفارت امد و از ما برگه دعوت به مصاحبه را خواست و پاسپورت ما را هم چک کرد . بعد توسط مامور دیگری بازرسی بدنی شدیم .سپس یکی یکی وارد ساختمان سفارت میشدیم. داخل  ساختمان مبایل من و ساک مادرم را گرفتند و به ما یک شماره دادند ( مربوط به نگهداشتن وسایل ) و مامور دیگری به ما گفت که از این اتاق باید بروید به داخل حیاط  سمت راست وارد ساختمان اصلی بشید و ما رفتیم . دا خل ساختمان اصلی مثل بانک پارسیان خودمون باجه های کاملا پوشییده از شیشه است و قسمت زیر  شیشه به اندازه ای بازه که مدارک تون از اون قسمت به شخص مصاحبه گر بدید . باجه اول مخصوص دادن شماره به فرد مصاحبه شونده است. یک خانم امریکایی بود و از من پرسید که فقط من متقاضی ویزا هستم ( یعنی فقط من میخوام مصاحبه بشم ؟ ) و من گفتم بله . شماره را گرفتم و به همراه مادرم نشستیم تا شماره من بالای باجه دیگری افتاد . اولین مصاحبه گر که خانم ایرانی بود از من مدارک را دونه دونه گرفت و به من گفت نام اسپانسرت چیه ؟ من هم خالصانه و صادقانه گفتم که تمام تلاشم را کردم ولی نتونستم کسی را پیدا کنم و فقط این سند مالکیت و پرینت بانکی را دارم . او نم همشون گرفت به همراه کپی تمامی مدارک و به من گفت که برم همان باجه اول و پول مربوطه را که نمی دونم چرا از من 2869 درهم گرفتند را پرداخت کنم و رسید را برا ش بیارم.بعد به من گفت بشین تا نوبتت بشه . 10 الی 15 دقیقه بعدش شماره من بالای باجه دیگه افتاد که این بار یک خانم انگلیسی زبانی بود ( لحجه امریکایی نداشت )و بدون اینکه از من بپرسه می خوام انگلیسی مصاحبه بشم یا فارسی  شروع کرد به انگلیسی سوال پرسیدن   - شغلم در ایران چیه ؟  نام  محل کار؟ آدرس در آمریکا برای گرفتن گرین کارت و اون شخص با من چه نسبتی داره ؟ ایا تا حالا خارج از ایران بودم؟ کدام ایالت می خوام زندگی کنم ؟ ( که من گفتم هنوز تصمیم نگرفتم  )بعد 4 انگشت راست - چپ  و 2 انگشت شصت را گذاشتم روی دستگاه فینگر پرینت .به من گفت که منتظر بمانم تا دوباره نوبتم بشه . و سر انجام بعد از 5 الی 10 دقیقه شماره شانس من روی باجه ای ظاهر شد که مصاحبه کننده یک مرد امریکایی بود و بر خلاف تمامی بچه هایی که رفتند برای مصاحبه و اولیین شخص مصاحبه گر ازشون پرسیده که مخواهند فارسی مصاحبه بشند یا انگلیسی  - از من اخرین مصاحبه گر این سوال را پرسید و من هم با اطمینان کامل گفتم انگلیسی و اونم گفت خیلی عالی . اصل تمامی مدارک را به من برگردوند و فقط از من پرسید که قسم میخورم هر چی که تو فرمها نوشتم درسته ؟ و از انجایی که من یک سری اشتباهاتی تو فرم های اولی داشتم  بهش گفتم که می تونم اینجا اصلاح کنم؟ و اونم قبول کرد و فرم اصلی را به من داد تا درست کنم و بعد از حدودا 15 دقیقه برگشت و من فرم های اصلاح شده را بهش دادم و دوباره از من پرسید که قسم می خورم و من هم دست راستم را بالا بردم و گفتم : Yes , sir ! بعد به من گفت که پایین فرم را امضاء کنم . سپس یک برگه آبی را به من داد که هیچکدام از گزینهاش علامت نخورده بود که نشان میداد مدارکم کامل . به من تو ضیح داد که این شماره کیس را هر وقت تو این سایت دیدم بهمراه پاسپورت و برگه ابی بیام .گفت که ویزام بین 3 تا 5 روز امادست. با خوشحالی به هتل برگشتیم . هتل ما اتاق بزینس سنتر   داشت که میتونستیم از کامپیوتر و اینترنت ان استفاده کنیم ( البته پولی بود ). فردای همان روز ( البته فردا شب ) شماره کیسم در سایت مشخص شد و من صبح روز سه شنبه ساعت 8 با پاسپورت و همان برگه ابی به سفارت رفتم و مجددا همان صف و بازرسیها و شماره . شماره من روی باجه افتاد و همان خانم انگلیسی زبان ( مصاحبه گر دوم ) از من پاسپورت و برگه آبی را گرفت و به من گفت بعد از ظهر ساعت 2 بیام و ویزام بگیرم . من هم ساعت 2 رفتم و ویزام به همراه یک پاکت زرد رنگ که نباید باز بشه را گرفتم و حالا در خدمت شما و بخصوص اقا سعید گل هستم . توصییه میکنم که اقایون با کت و شلوار و کراوات برن ( خانم ها را نمی دونم ) و اگر انگلیسی تون خوبه حتما انگلیسی مصاحبه بشید . به نظر من می تونه خیلی تاثیر داشته باشه .  امیدوارم که این اطلاعات به درد دوستان خوبم بخوره بخصوص برای عزیزانی که مشکل پیدا کردن اسپانسر را دارند .( هر چند خیلی هاش تکراری بود ) با تشکر فراوان از مدیریت محترم این سایت سعید جون    

توضیحات
 *  آفا ما کوچیک همه هستیم.


گرچه پدرم در اومد ولی این لینکهای کناری رو اصلاح کردم. اینها رو با کد نویسی ایجاد کردم و نه امکانات وبلاگ. برای همین با هر تکونی که پرشین بلاگ به خودش میده همه آدرسها میخوره به هم و باید همه چیز رو از اول بنویسم. به هر حال اونم حل شد.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۳٠ بهمن ،۱۳۸٦ - سعید